اینهمه غم ، تو در دلم پا بگذار ، میرود

بسم الله الرحمن الرحیم

 

در طمع وصال تو دل به قمار میرود
گر نکند چنین دلم ، کی بشمار میرود؟

در پی تو روان شدم گرچه ز گرد تاختت
هر نفسم به چشم و دل گرد و غبار میرود

از می چشم مست تو مست شدند اهل دل
این دل ِ وامانده ولی باز خمار میرود

نیستی و به مهر تو شک ننمود این دلم
شک نه به تو ، به ساعت و لحظه شمار میرود

نیست دگر شور غزل ، در دل ِ داغدیده ام
در غم ِ تو ز شعر من ، (واژه گمار) میرود

رام شود کلام من ، تا سخن از تو میشود
بر غزلم بدون تو ، ظنّ ِ شعار میرود

قافله ی عشق ببر ، رُجعت اگر نمیکنی
بی تو چه کس سوی دل ِ باده گسار میرود؟

چون که دلم ز داغ تو پر شده ، هیچ غم مخور
اینهمه غم ، تو در دلم پا بگذار ، میرود

یک خبر از دلم بجو ، حال مرا عیان ببین
از سر ِسوز ، اشک من ، همچو بخار میرود

این دل دست بسته ام ، بی تو به حلاجی غم
بی سر و پای جانب چوبه وُ دار میرود

بی تو عجب نباشد ار تاب و قرار از رضا
از دل و از دیار و از دار گذار میرود

 

رضا حیدری نیا

بسم الله الرحمن الرحیم

 

گفت دانایى که گرگى خیره سر
هست پنهان در نهاد هر بشر

... لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
روز و شب مابین این انسان و گرگ

زور بازو چاره این گرگ نیست
صاحب اندیشه داند چاره چیست

اى بسا انسان رنجور و پریش
سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
مانده در چنگال گرگ خود اسیر

هرکه گرگش را دراندازد به خاک
رفته رفته مى‌شود انسان پاک

هرکه با گرگش مدارا مى‌کند
خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند

هرکه از گرگش خورد دائم شکست
گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست

در جوانى جان گرگت را بگیر
واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
ناتوانى در مصاف گرگ پیر

اینکه مردم یکدگر را مى‌درند
گرگهاشان رهنما و رهبرند

اینکه انسان هست این سان دردمند
گرگها فرمان روایى مى‌کنند

این ستمکاران که با هم همرهند
گرگهاشان آشنایان همند

گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب

 

فریدون مشیری

چشم بر هر سو می افکندی حرم می ساختند

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 آن زمان کز زلف مستت پیچ و خم می ساختند

از فصول قلب ما پاییز غم می ساختند

 

خوار می کردند ما را در تکاپوی وصال

گیسوانت را ولیکن محترم می ساختند

 

شرح حال شعر ما افسوس پرواز است و بس

از پر پرواز ما گویی قلم می ساختند

 

از زیارتگاه های چشم خود غافل مباش

چشم بر هر سو می افکندی حرم می ساختند

 

نیستم گر پیش چشمانت ز من خرده مگیر

از وجودم در نبود تو عدم می ساختند

 

این حقیقت بود که در کارگاه عشق تو

آب می کردند و از دل جام جم می ساختند

 

 

تا هست غمش ، بین تو وُ یار تماس است

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

در خانه ی دل، عشق فقط اصل و اساس است

 

 این خانه ز لبخند شما پر ز اثاث است

 

 

 

عریانی ما نیست بجز جامه ی احرام

 

 مارا به طواف تو بجز این چه لباس است؟

 

 

 

گفتیم از عالم تو سری، نقض ِغرض شد

 

 چون نیست به غیر از تو دگر این چه قیاس است؟

 

 

 

در صنعت اشعار شما نام دل ما

 

 با عشق و امید و غم تو هرسه جناس است

 

 

 

عاشق مهراس از غم از کف شدن دوست

 

 تا هست غمش ، بین تو وُ یار تماس است

 

 

 

در کار ظفر بهر وصالش برهان خویش

 

 از ترس ز کف دادن و از هرچه هراس است

 

 

 

آن مرگ که از آن همه عالم به هراسند

 

 با جلوه وُ آزادگی و عشق مماس است

 

 

 

 

رضا حیدری نیا 

 "اشرفـــــ مخلوقاتــــ"

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

                 "اشرفـــــ مخلوقاتــــ"

 

         شعــــــــری از رضـــــا حیدری نیا

 

 

یکی دیدم زبانش را چو ماری در دهان دارد

به هرکس میرسد آزار با نیش زبان دارد

 

یکی دیگر پری دارد ،پریدن را نمیداند

شتر مرغ است و پر از او ،دریغ این آسمان دارد

 

یکی چون لاک پشت اینجا ، فرو در لاک خود رفته

برای خویش یک خلوت جدا از دیگران دارد

 

یکی همچون کلاغ است و خبر بردن شده کارش

یکی چون موش در دیوارها گوشی نهان دارد

 

یکی چون اسب می تازد ولیکن در توان اندک

یکی همچون شتر اما بسی تاب و توان دارد

 

به هر سو می کِشد تیغی یکی چون خارپشت اینجا

حریم کوچکش را تا ز دشمن در امان دارد

 

یکی پرکینه چون عقرب تو را هرگز نمی بخشد

دُمی کج سوی خود کرده که زهری بیکران دارد

 

یکی چون جغد ماوایی ندارد غیر ویرانه

یکی پر مهر چون قمری ، به هر بام آشیان دارد

 

یکی چون ماهی و آبش نسازد هیچ سیرابش

یکی دنیایی از حسرت به پشتش چون خران دارد

 

یکی قصدش چنان شیران بُود یک رنگ و رو در رو

یکی هم حیله وُ مکری بسان روبهان دارد

 

یکی بوزینه است اینجا تمام فعل او تقلید

یکی هم خوش سخن ،گرچه ،مرام طوطیان دارد

 

یکی چون کبک در برفی فرو برده سر خود را

یکی طاووس و شرم از خویش ،نزد این و آن دارد

 

کبوتر،گاو و گوساله ،الاغ و ببر و گرگ و میش

شغال و کرم و کرکس هم نمونه بس عیان دارد

 

ببین این باغ وحشی که تو نامش داده ای انسان

کجا خلقی چنین ناقص شکوهی جاودان دارد؟

 

مگو سالار مخلوقات ای مخلوط حیوانات

کجا حیوان به همنوعش بجز تو قصد جان دارد؟

بسم الله الرحمن الرحیم

 

شغل مرمت

 

گل نچیدم در فراقت جز ز باغ التهاب

 

صد جنون صحرا عطش شد در خیالت با سراب

 

 

 

دل نشد آباد تا اشکی ز چشم ما نریخت

 

خاک هم شغلش مرمت میشود همراه آب

 

 

 

زیر پایم آب و در سر پر شده باد غرور

 

آه از این عالم که در آن نیستم غیر حباب

 

 

 

بنده ی عشقم ولی در چنگ معشوقم هنوز

 

عشق را خواهان شدم معشوق شد عالیجناب

 

 

 

حال تشویشم که در سودای تو گم گشته ام

 

در فراقت نیست من را همدمی جز اضطراب

 

 

 

عاشقان میخانه می جویند و من چشم تو را

 

نیست در میخانه قدر چشم تو تنگ شراب

 

 

 

مردمان ، این روزگاران در پی آزادی اند

 

من ولی بر خویش از زلف تو می پیچم طناب

 

 

 

از تو میدانی سوال سخت می پرسم چرا؟

 

با تو شیرین است ماندن منتظر بهر جواب

 

 

 

دیگر از سوز غمت اشکی نمی ریزد دلم

 

شعله ور تر می نماید شعله را اشک کباب

 

 

 

فارغم از کوشش از بهر وصال و صد عجب

 

کین عرق دیگر درون من نمی سازد گلاب

 

 

 

هیچ هیچم تا تو باشی و نباشد غیر تو

 

پیش یکتایی تو شاید شود صفری حساب

 

رضا حیدری نیا

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بوم عجز

 

روی بوم عجز ، ذهنم نقش ِماتم می کشد

بی کسی من را به زیر ِبیرق غم می کشد

 

مانع وصل ِتو چیزی نیست غیر از وهم ِمن

سایه بر دیوار تنها نقش مبهم می کشد

 

داغ هجرانت حریف قطره های اشک نیست

شعله چون در شمع افتد عاقبت نم می کشد

 

باید از اول ز فال قهوه در می یافتم

طالعم در ظرف ِمن با دست ِمن دم می کشد

 

( کاش بی رحمانه اول بار می کشتی مرا )

حسرتی دارم شبیه آنچه رستم می کشد

 

از عبادتهای حاجت بی نیازی گـُل نکرد

بر همین بوم است زاهد طرح حاتم می کشد؟

 

 من به این دلخوش که دستانم پی دامان اوست

او از این سرخوش که از دستم دمادم می کشد

 

از سر زلف تو هم چیزی درون ِدست نیست

آن سرش در دست هر کس هست ، محکم می کشد

 

من نمی ترسم از این پس از فراق و درد عشق

عاشق اول خط ِبطلان روی مرهم می کشد

 

زندگی بی تو رضا را در خودش گم کرده است

آه ، بی حوا ، از آن دردی که آدم می کشد

 

رضا حیدری نیا 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

قلم عاشق

 

دوچشم مست تو تا کرد منظر را چراغانی

تمام حیرتم آمد به محفل بهر مهمانی

در آن محفل که شد چشم ِتمایل محو ِدیدارت

دلم می خواست بگریزد ولی نگذاشت حیرانی

نظرها باز بود از هر طرف بر چشم بی نقصت

اگر چه بسته بودی چشم و اینها را نمیدانی

همان دم که دو چشمت را به نفع عصمتت بستی

تجاوز کرد عشق تو به هر اندیشه پنهانی

ندارم من شکایت دیگر از رفتار سرمستت

که شمعم ،طالعم این است : قربانی ِ نورانی

هجوم محض بن بست است هم از پشت و هم از پیش

در این دریا که هر موجش چنان بحریست طوفانی

نیاز از تار و پود من حریر عشق می سازد

صعود خاکم از سجده ، ز بس گــُل داده پیشانی

دل عاشق بهر حال از غم پرواز میمیرد

چه بهتر که قلم سازند عشاق از پر افشانی

رضا اکنون تغزل می کند با یاد چشمانت

به امیدی که شعرش را تو هم یک روز می خوانی

 

 

سراپا سجده ام

چون رها کردم دگر حل معما ، سجده ام

 

تا رهیدم از غم امروز و فردا ، سجده ام

 

 

 

صد تغافل در دل عجز است در تعظیم من

 

تا ز من گل می کند عجز و تمنا ، سجده ام

 

 

 

اول ره لیلی خود را طلب کردیم و حال

 

شرح مجنونی ام و صحرا به صحرا سجده ام

 

 

 

سجده از پیشانی ام افتاد بر روی زمین

 

خم شدم بردارمش دیدم سراپا سجده ام

 

 

 

موج بودم ، در تکاپوی ِوصال ِساحلی

 

شد ( ز پا افتادنم در قعر دریا ) ، سجده ام

 

 

 

کیست کو داند چه ها دارد شراب بی منی؟

 

می روم از خویش تا جایی که تنها ، سجده ام

 

 

 

چشم پنهان بین ندارم لیک از حسن آگهم

 

هرکجا یوسف زند از چاه بالا ، سجده ام

 

 

 

عشق می گوید نگهدارم ته پا خویش را

 

هرکجا فارغ کنم از خود رضا را سجده ام

 

 

 

گفتم ای جام شراب آیا تو عابد دیده ای؟

گفت قبل از پر شدن می کرد مینا سجده ام

 

رضا حیدری نیا

عشق

بسم الله الرحمن الرحیم

 

زهد اگر با دوسه تا سجده مسلمان شده است
عشق در سیر خودش حافظ قرآن شده است

عشق حرفیست که با خون دل آمیخته است
گرچه چندی ست که پیراهن عثمان شده است

عشق یک شور لطیف است که با رفتن او
زندگی باغچه ای بوده که گلدان شده است

عشق دردیست که با طی شدنش می فهمی
باغ با دیدن پاییز گلستان شده است

گاه عزمی ست که در تیشه هویدا گشته
گاه حیرت زده راهی بیابان شده است

گاه در منظر پروانه شبیه نور است
گاه در هیبت دلدار ، خرامان شده است

این مهم نیست  کجا عشق تو را یافته است
نکته اینست  که فی الحال نمایان شده است

موی تو مرکز پرگار پریشانی هاست
بوی گل در نفست رفته وُ پنهان شده است

خواب وصل تو زلیخای مرا آشفته ست
حسن ِتعبیر دلم ساکن زندان شده است

چون سپندم که به یمن قدم شعله ی عشق
بی قراری ِمن از سوختن آسان شده است

ای که در پیش تو رسم ادب از بی ادبی ست
شرم در جلوه ی هستی ِتو عریان شده است


عشق تفسیر بلندی ست که در شهر بهشت
آدمیزاده گمش کرده ، پی نان شده است

عشق شیرازی و تبریزی و نیشابوری ست
با غزلهای من آواره ی تهران شده است

 

رضا حیدری نیا

حاصلم بی تو دلی بوده به این ویرانی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ای که چون معجزه بر حال دل حیرانی

 

ای که چون حال دلم بی سر و بی سامانی

 

ای تو آرام همه دلزدگان از خود و خویش

 

ای که بعد از همه تنها ، تو برم  میمانی

 

ای تماشاگه راز ، ای همه راز و نیاز

 

مددی ساز به هر شیوه که خود میدانی

 

ای که شوق تو، همه حاصل ما بوده ز عمر

 

مپسندم تو در این غفلت و سرگردانی

 

ای که دل بهر تو با خویش بسی پنجه فکند

 

مددی ساز به خاکت برسد پیشانی

 

ای تو آغوش همه دلشدگان دو جهان

 

حاصلم بی تو دلی بوده به این ویرانی

 

ای همه لطف و صفا ، باز به سویت شده دل

 

به امیدی که تواش باز به خود میخوانی

 

ای که جز درگه تو نیست مرا مأوایی

 

نزدت آورده ام اینبار دل سوزانی

 

به امیدی که بخوانی دل ما باز به خویش

 

خویش انداخته ام در دل این حیرانی

 

از تواییم و پی تو ، گم شده از بی خبری

 

گم شدن نیست عجب ، از چو من نادانی

 

دل ما باز به یک غمزه ات از دست برفت

 

حال این دل تو چه دانی که ز غمازانی

 

تو چو در هجر نبودی چه بدانی که ز هجر

 

دل چنان خون خورد و چون کشد از هجرانی

 

لغزش ار کار دل ماست ،تو برما مپسند

 

که بماند دلم اینگونه بدین لغزانی

 

بر سر کوی کرم ، صبر به سامان برسد

 

با کریمان شده این کار بدین آسانی

 

دل چه آرم که از این تحفه بسی شرم مراست

 

زانکه در کوی تو مفت است دل از ارزانی

 

از تو آنکس طلبی ساز کند جز خود تو

 

که ندیدست تو هم کونی و هم امکانی

 

من نه آنم که زکوری ز سر غفلت خویش

 

در و گوهر بدهم در پی هر مرجانی

 

گرچه خوان تو پر از نعمت رنگارنگ است

 

دل ما صاحب خوان دید و شد از مهمانی

 

یار تو بوده ام و در طلبت عمر گذشت

 

وقت یاری دل است ار تو هم از  یارانی

 

نیستم خوف چو در کوی تو جان هم بنهم

 

گر وصال تو بُوَد در گرو بی جانی

 

در خرابات، دل ما پی آن بانگ خوش است

 

که بخواند دل و گوید تو هم از ایشانی

 

نیستم لایق لطف و پی لطف آمده ام

 

نکنی لطف دریغ ،ای که پر از احسانی

 

نزدت اینبار دل آورده ام و "من" ز پی اش

 

خود رهایم کن از این شر "من" نفسانی

 

ای که بس نعمت و بس لطف ز تو بر سر ماست

 

عاجز از شکر تو دل ،بوده به هر میزانی

 

گر نسازی مددی گم کند این ره دل ما

 

بی تو بس گیج و گم است این ره و بس طولانی

 

دست حاجت پی تو ،سوی تو کردیم دراز

 

گر نگیریش زجا میکندش طوفانی

 

نیستم هیچ دگر تا که گذر سازم از آن

 

غیر دل هیچ ندارم که کنم قربانی

 

دل ما دوش چو میبرد به یک طعنه بگفت

 

که دلت میبرم و از چه چنین خندانی؟

 

گفتمش خنده از آنروست که ما دل شده ایم

 

خندم از آنکه دل ازدلشده چون بستانی

 

به طواف تو شد این سینه و پایان بنگر

 

نیستم جامه به احرام تو جز  عریانی

 

گر چنین است سزا ی دل درمانده ما

 

از تو این نیست روا ، در سمت یزدانی

 

می ستانی ز من و شادم از این باختنم

 

در عجب مانده ام از شیوه این سلطانی

 

خود رها ساز دلی را که به امید تو است

 

بازده باز به دل ،مژده آبادانی

 

باز کن این گره را ،ای همه حاجت دل

 

که رضا کشته عشق است و تواش درمانی

 

آسمان باز کن و باز به ابری بسپار

 

که به دستان نیازم بزند بارانی

 

گفته ای نیست دگر، چشم امیدم به تو است

 

که دلم را به کرم باز برت بنشانی

 

ای تو باقی و تو ساقی و تو عشق ازلی

 

گفتمت راز دلم ، حال خودت میدانی

 

حکمت از آن تو است و دل ما غافل از آن

 

حکم هر آنچه کنی ، می نکنم افغانی

 

شرح هجران تو را با تو فقط گفتم و بس

 

نتوان برد چنین شکوه به هر دیوانی

 

بی کسم در دوجهان ،جز تو مرا نیست کسی

 

دست درمانده بگیر،ای که شه شاهانی

 

رضا حیدری نیا

تاک

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تاک

 


پیچش تاک از برای تکیه بر دیوار نیست

منشأ مستی که خود در فکر استقرار نیست



میوه اش را برده اند و باز هم شادست و سبز

فارغ از درد است و هیچ آزرده از آزار نیست



حال عاشق دم به دم از درد و رنجش فارغ است

تازه می گردد دمادم ، بنده ی تکرار نیست



فارغست از ارزش و معیار و از هر سنجشی

عشق در بند قیاس و ارزش و معیار نیست



چنگ در انگور جان زن ، در خم دل حبس شو

می شدن تنها گذر از صافی بسیار نیست



سالها طی میشود تا که شراب آید به کف

مست شو چون ناسپاس اینجا بجز هشیار نیست



مستی از یک جرعه گاهی بیشتر از یک خـُم است

کار مشت اینجا نمایان کردن خروار نیست



در عبور از راه باریک شب دلخستگی

نعره زن مستانه ، مستی قابل انکار نیست



راه را باکی مدار ار بی تعادل میروی

مست لایعقل گرفتار کج و هموار نیست



گر بیانگاری که داری عشق، عشقت رفته است

هرکجا انگار آید دیگر او انگار نیست



هان رضا آگاهی از حال دل از بی عشقی است

گر به حالت واقفی عشقت بجز پندار نیست

 

شاعر: رضا حیدری نیا


 

ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست

بسم الله الرحمن  الرحیم

 



شخصی به استادش گفت:

می خواهم خواب امام زمان سلام الله علیه را ببینم


استاد گفت : شب یک غذای شور بخور ، آب نخور و بخواب.


شاگرد دستور استاد رو اجرا کرد و فردای آن روز خدمت استاد رسید.

شاگرد گفت : استاد دیشب خواب آب میدیدم!


خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب مینوشم ، کنار نهر آبی در حال

خوردن آب هستم!


استاد فرمود : تشنه آب بودی و خواب آب دیدی ،


تشنه امام زمان ( عَجّلََ اللهُ تعالی فَرَجَهُ) بشو

تا خواب امام زمان ( عَجّلََ اللهُ تعالی فَرَجَهُ ) را ببینی …!

 

 

 

حق تعالی گر سماوات آفرید

از برای دفع حاجات آفرید

هر کجا دردی دوا آنجا رود

هر کجا فقری نوا آنجا رود

هر کجا مشکل جواب آنجا رود

هر کجا کشتیست آب آنجا رود

آب کم جو تشنگی آور بدست

تا بجوشد آب از بالا و پست

تا نزاید طفلک نازک گلو

کی روان گردد ز پستان شیر او

رو بدین بالا و پستیها بدو

تا شوی تشنه و حرارت را گرو

تا سقاهم ربهم آید خطاب

تشنه باش الله اعلم بالصواب

 

 

روز وصلش می رسد ایام هجران می رود

بسم الله الرحمن الرحیم

 

غم مخور ایام هجران رو به پایان می رود

این خماری از سر ما می گساران می رود

پرده را از روی ماه خویش بالا می زند

غمزه را سر میدهد غم از دل و جان می رود

بلبل اندر شاخسار گل هویدا می شود

زاغ با صد شرمساری از گلستان می رود

محفل از نور رخ او نور افشان می شود

هر چه غیر از ذکر یار از یاد رندان می رود

ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند

پرده از رخسار آن سرو خرامان می رود

وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد

روز وصلش می رسد ایام هجران می رود

 

امام خمینی رحمت الله علیه

رها شو رها زین سر افکندگی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خدا باوری چیست ؟ انکار خویش

رهایی ز نفس گرفتار خویش

هلا  ای مسلمان تسلیم نفس

تو ای بنده ی نفس از بیم نفس 

چو بر نفس اماره  پل می زنی

به تمجید شیطان دهل می زنی

ز تنهایی شام هجران منال 

چو خود در میانی  چه  جایی وصال

که  هر  قطره ایی  هستی خویش دید

به دریای هستی نخواهد رسیید

دل از خویش کندن جنون بارگی است

عطش  در تکاپوی آوارگی است

خدا بندگی کن  نه خود بندگی

رها شو رها زین سر افکندگی

خدا  بندگی کن خداوند باش

سحر  باش سرشار لبخند باش

خدا بندگی چیست فانی شدن

به امر ولی آسمانی شدن

شبانگه سر از خواب برداشتن

به محراب خون قامت افراشتن

وضویی ز خون جگر ساختن

پس انگه به تسبیح پرداختن

چراغ مناجات افروختن

و در انتظار سحر سوختن

ز خاکستر چشم خون ریختن 

نماز و  عطش در هم امیختن

دو رکعت تماشا دو رکعت حضور

دو رکعت توجه به آفاق نور

دو رکعت تقرب دو رکعت  صفا

به آیین آیینه ی مصطفی

 

محمد رضا آقاسی

ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﺑﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺍﺑﺮﯼ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﻣﺎﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ

ﻣﺎﻩ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﮔﺎﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ

 

ﻣﺎﻩ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﺎ ﺧﺎﮐﯿﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﺸﺖ ﺍﺑﺮ

ﮔﺎﻩ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻧﺎﮔﺎﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ

 

ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺗﺎﺭﯾﮏ، ﺭﻩ ﺑﺎﺭﯾﮏ، ﻣﻘﺼﺪ ﻧﺎﭘﺪﯾﺪ

ﺯﯾﺮ ﻧﻮﺭ ﻣﺎﻩ ﺍﻣﺎ ﺭﺍﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ

 

ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻥ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺯﯾﺮ ﺍﺑﺮ

ﮔﺎﻩ ﮔﺎﻫﯽ ﻓﺮﺻﺘﯽ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ

 

ﯾﻮﺳﻒ ﯾﻌﻘﻮﺏ ﺩﺭ ﺻﺤﺮﺍ ﺍﮔﺮ ﮔﻢ ﻣﯽﺷﻮﺩ

ﯾﮏ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﻧﺪﺭ ﭼﺎﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ

 

ﺳﯿﻨﻪﺍﯼ ﺩﺍﺭﻡ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺟﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﯿﻨﻪ ﻧﯿﺴﺖ

ﺍﻧﺪﺭ ﺍﯾﻦ ﺁﺋﯿﻨﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺁﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ

 

ﮔﺮﭼﻪ ﻧﺎﭘﯿﺪﺍ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﺩﻝ ﮔﻮﺍﻫﯽ ﻣﯽﺩﻫﺪ

ﻗﺎﺻﺪﯼ ﺑﺎ ﻣﮋﺩﻩﺍﯼ ﺩﻟﺨﻮﺍﻩ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ

 

ﺑﯽ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻡ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻋﻤﺮﯼ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺩﺍﺷﺘﻢ

ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ﻣﻦ ﮔﻢ ﺷﻮﺩ ﺍﻟﻠﻪ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽﺷﻮﺩ

 

ﻏﻼﻣﻌﻠﯽ ﺣﺪﺍﺩ ﻋﺎﺩﻝ 

 

کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 دریافت رموزو راز هستی

هر کس که به عمق خود سفر کرد

فهمید که بی نهایت است او

آیینه چو در خودش نظر کرد

 

یک نفر عالم وارد ده ی شد و اهل ده از او دعوت کردند یک دهه براي آنها منبربرود

شب اول بعد از برگزار ي نماز درمسجد ده ، رو ي منبر رفت

و در آغاز سخنآیا م ی دانید می خواهم چه بگویم؟

مستمعین گفتند : بلی. عالم گفت : خوب شما که می دانید، من د یگر چه بگو یم؟

همین را گفت و از منبر پایین آمد شب دوم هم در اول منبرش پرسید: مردم ! آیا می دانید

می خواهم چه بگو یم گفتند : نه عالم گفت : با افراد ي که نمی دانند،

من چه بگویم؟ این را گفت و از منبر پایین آمد.

شب سوم مستمعین قرارگذاشتند دسته اي بگو یند بلی و یک دسته بگو یند نه

عالم که به منبر رفت و همان سؤال شب هاي قبل را پرسید و بخشی از مستمعین گفتند بلی

و بخشی گفتند : نه ،

عالم خطاب به مستمعین گفت: آنها که می دانند به کسانی که نمی دانند بگویند 

این را گفت و از منبر پایین آمد

و شبانه ده را ترك کرد چند سال بعد دوباره سر و کلّه ي آن عالم در ده پیدا شد

 اهل ده که از قضیه ي چند سال پیش خیلی سوخته بودند، دور عالم راگرفتند و

گفتند: حتما باید امشب در مسجد منبر بروي.

او هم قبول کرد و بعد ازبرگزاري نماز ، به منبر رفت و به مردم گفت می دانید اگر اختیار شما

دست من بود با شما چه می کردم؟ مردم متحیر، سر به گریبان برده و به فکر فرو رفتند

و به مرور کردن اعمال و کرده هاي خود در ذهنشان و به این فکر مشغول شدند که با چنین

عملکردي مستحقّند با آنها چگونه رفتار شود چند نفر که هنوز سرشان بالا بود و به منبر نگاه

می کردند به او گفتندبا ما چه می کردي؟ عالم سرش را پایین آورد و روي دسته ي منبر گذاشت

و چند دقیقه اي به تفکّر فرو رفت آن چند نفر باقی مانده هم سر هاشان به بردند

 و به فکر مشغول شدند که با این اعمالمان، آقا با ما چه خواهد کرد

منبري وقتی مطمئن شد همه سر به گریبان کرده و در مورد خودشان و کرده هایشان به

فکر مشغول شد ه اند، سر از دسته ي منبر برداشت و گفت اگر اختیار شما دست من بود ،

شما را در همین حالی که الآ ن قرار دار ید، می گذاشتم بمانید. این را گفت و از منبر پایین آمد.

 در این منبر آخر، خوب چیزي نصیب مستمعین شد.

سر به گریبان شدن و درمورد خود تفکّر کردن چیز بسیار ارزشمندي است .

 

منبع : مصباح الهدی ( نکته هایی از حاج اسماعیل دولابی )

بسم الله الرحمن الرحیم

 

عشق آمد و عقل را به در کرد

فرزند نگر چه با پدر کرد

بس عیب نهفته بود در عقل

عشق آمد و جمله را هنر کرد

 

خدا همه وقت خداست و ما هم به یاد او هستیم

هر اندازه به یاد خدا هستی هستی و الا نیستی

 

اگر خدا را زیاد یاد کنی به جایی می رسی که به هر طرف رو کنی قبله است

همانطور که خداوند فرمود :

اینما تولوا فثم وجه الله

به هر طرف که رو بگردانی همانجا وجه خداست

 

این دنیا همه وقت بیابان است فکر نکنید که شهر است و جمعیت است

فقط خدا هست و خوبان خدا هستند

هیچ کس دیگری نیست

 

اگر دنیا برای شما زندان است بشارت باد بر شما که عزیز مصر وجود که

حضرت صاحب الامر سلام الله علیه است با زندانی می نشیند

همانگونه که یوسف که عزیز مصر بود با برادرش بنیامین  که زندانی بود نشست

 

وقتی حاجاتت را به تاخیر می اندازد دارد چیزی بزرگ تر به تو می دهد 

منتها تو حواست به خواسته ی خودت است و آن را نمی بینی

تو نان می خواستی او جان داد

تو هم می گفتی جان را می خواهم چه کار من نان می خواهم

 

گاهی اوقات پدر به بچه ی شلوغ کارش پول می دهد و می گوید:

برو هر چیزی می خواهی برای خودت بخر بچه خوشحال می شود

ولی نمی داند که پدر چون از او خوشش نمی آمد از این راه او را بیرون کرد

 

 

منبع : مصباح الهدی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خلیفه ي دوم در دوران حکومتش همراه با تعداد ي از لشگریانش از سرزمین یمن

عبور می کرد، به فکر افتاد او یس قرنی را که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله  تا آن حد از و ي تعریف

می کردند، ببیند. در مسیر، کنار نهر آ بی چوپان پیري را د ید که چهره اش در اثر آفتاب

شدید سیاه رنگ شده بود . از و ي سراغ او یس را گرفت . پیرمرد که همان او یس بود ،

پرسید با او یس چه کار دار ید؟ گفتند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله  در زمان حیاتش بسیار از او

سخن می گفت و ما که از صحابه ي اوییم، می خواهیم ببینیم اویس کیست. اویس گفت:

اگر شما از صحا به ي نزدیک پیامبرید و سال ها در کنار او بود ه اید، به من بگو یید کدام

دندان پیامبر صلی الله علیه و آله  در جنگ احد شکست؟ عمر و همراهانش هر چه فکر کردند ، به

یادشان نیامد. آن گاه او یس دها نش را گشود و دندان شکسته اي را در دهان خود نشان

داد و گفت : همین دندان بود و همان ساعت که دندان پیامبر صلی الله علیه و آله در منطقه ي احد

شکست، همان دندان من هم در یمن شکست و افتاد. محبت و یگانگی حقیقی یعنی این.

 

وقتی حضرت رضا سلام الله علیه  وارد نیشابور شدند، هر یک از علما و شخصیت های

سرشناس از حضرت سلام الله علیه   تقاضا کردند مهمان آنها شوند و به خانه ی  آنها تشریف ببرند.

حضرت سلام الله علیه   فرمودند: من افسار شتر را رها می کنم، در هر منزلی که شتر زانو زد و

نشست، من به آنجا می روم. یک پیرزن فقیر وقتی این را شنید، به خود گفت شاید شتر

حضرت جلو ي خانه ي من زانو بزند و حضرت سلام الله علیه  به خانه ي من تشر یف بیاورند، لذا

خانه اش را آب و جارو کرد و سماورش را آتش کرد و به انتظار نشست. شتر

حضرت سلام الله علیهجلو ي خانه ي همین پیرزن زا نو زد و حضرت سلام الله علیه.

قربان این « شاید »  که از هزارها یقین بهتر است. این شاید مال محبت است

محبت چیست که شایدش از یقین بهتر است؟

}

 

منبع : مصباح الهدی (نکته هایی از حاج اسماعیل دولابی ) تالیف : مهدی طیب

 

هر چیز که در  جستن آنی آنی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

تا در طلب گوهر کانی  کانی

تا در هوس لقمه ی نانی نانی

این نکته ی رمز اگر بدانی دانی

هر چیز که در  جستن آنی آنی

 

ز هر چه غير يار، استغفرالله

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

أَفَلَا يَتُوبُونَ إِلَى اللَّهِ وَيَسْتَغْفِرُونَهُ ۚ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (مائده -74)

 آیا به سوی خدا باز نمی گردند و از او درخواست آمرزش نمی کنند

و حال آنکه خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است

 

تو مگو ما را به آن شه بار نیست

با کریمان کارها دشوار نیست

 

«اللهمّ اجْعَلْنی  من المُسْتَغْفرینَ»

 

آثار و برکات استغفار 

1. قرب الهی

 

2. دفع بلا

 

3. ریزش خیرات و برکات الهی

 

4. دست یابی به توفیقات الهی

 

5. رسیدن به اجل مسمی و برخورد نکردن به اجل معلق

 

6. استجابت دعاها و ...

 

 

فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّارًا (نوح-10)

    پس گفتم از پروردگارتان آمرزش بخواهید به درستی که او آبسیار آمرزنده است

    يُرْسِلِ السَّمَاء عَلَيْكُم مِّدْرَارًاتا(11)

    بر شما از آسمان باران پی در پی و با برکت فرستد

    وَيُمْدِدْكُمْ بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَيَجْعَل لَّكُمْ جَنَّاتٍ وَيَجْعَل لَّكُمْ أَنْهَارًا(12)

    و شما را با اموال و فرزندان یاری دهد و برایتان باغ ها و نهر ها پدید آورد

    مَّا لَكُمْ لا تَرْجُونَ لِلَّهِ وَقَارًا(13)

    شما را چه شده که به عظمت وبزرگی خدا امید ندارید

 

 

 


استغفار یا قولی است مانند گفتن «استغفر اللّه»

و یا فعلی، مانند انجام دادن عملی که موجب آمرزش انسان می‌گردد

استغفار محدود به زمان و مکان خاصی نیست

اما در برخی زمان ها و مکان ها به آن تاکید بیشتری شده است

و این به این معنی است که در آن زمان و مکان خاص

استغفار به اجابت نزدیک تر است

 

رسول خدا(صلى الله علیه وآله وسلم)  مى فرمایند:

زیاد استغفار کنید، در خانه ها و مجالستان، سر سفرهها و در بازارهایتان،

و در مسیر رفت و آمدهایتان و هر جا که بودید(استغفار نمایید).

چرا که شما نمىدانید آمرزش خداوند چه زمانى نازل مىشود.

 

زمان استغفار (بنا بر روایات )

 

1. سحر هر شب

2.بعد از نافله فجر و قبل از نماز صبح است

3.   بعد از نماز صبح
4.  بعد از نماز عصر
5. هنگام خواب
6.   بعد از گفتن تسبيح حضرت زهرا (عليها السلام)
7. بعد از نماز واجب
8.سحر شب جمعه
9. صبح جمعه ، قبل از نماز صبح

10.   عصر جمعه
11.ماه رجب
12.   ماه شعبان
13.   ماه رمضان

14.شب های قدر

15. روز عرفه

 

مکان استغفار

1. مساجد خصوصا مسجد الحرام

2. منی ،مشعر و عرفات

3.حرم مطهر پیامبر صلی الله علیه و آله وامامان معصوم سلام الله علیهم اجمعین

 

 

 

 

استغفار قولی 

1. استغفار(زبانی )

 امام صادق علیه السلام:

إذَا أکثَرَ العَبدُ مِنَ الاستِغفار رُفِعَت صَحیفَتُهُ وَ هیَ تَتَلَالَأُ

هر گاه بنده فراوان استغفار کند، نامه عملش در حالی بالا رود که می درخشد.

کافی(ط-الاسلامیه) ج 2 ، ص 504 ، ح 2



رسولُ اللّه صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم

خَیرُ الدعاءِ الاستِغفارُ .


بهترین دعا، آمرزش خواهى است .

الکافی : 2 / 504 / 1 منتخب میزان الحکمة : 426



پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

خَیرُ العِبادَةِ الاستِغفارُ .


بهترین عبادت ، استغفار کردن است .

نور الثقلین : 5 / 38 / 44 منتخب میزان الحکمة : 428

پیامبر خدا صلى‏ الله ‏علیه و ‏آله و سلّم :

أکثِرُوا مِن الاستِغفارِ ؛ فإنّ اللّه‏َ عز و جل لم یُعَلِّمْکُمُ الاستِغفارَ إلاّ وهُو یُریدُ أن یَغفِرَ لَکُم .


زیاد استغفار کنید ؛ زیرا خداوند عز و جل استغفار را به شما یاد نداد

، مگر براى این که مى‏خواهد شما را بیامرزد .

تنبیه الخواطر : 1 / 5 منتخب میزان الحکمة : 428

امام على عليه‏ السلام :

مَن اُعطِيَ الاستِغفارَلم يُحرَمِ المَغفِرَةَ .


به هر كس (نعمت) آمرزش خواهى داده شود ، از آمرزيده شدن محروم نشود .

نهج البلاغة : الحكمة 135 منتخب ميزان الحكمة : 428


حضرت محمد (ص) :

هرکه زیاد استغفار کند خداوند برای او از هر غم و اندوهی گشایش دهد

و از هر تنگنائی راه خروجی پدید آورد و او را از جائی که گمان ندارد روزی دهد.

  بحارالانوار جلد 77 صفحه

 

استغفار فعلی 

 

اعمالی که باعث از بین رفتن گناهان می شوند

 

1. نماز های پنجگانه

2. روزه

3. مهمان داشتن

4. عیادت بیمار

5. بیماری

6. کارهای سخت و طاقت فرسا

7.ترس

8. غم و اندوه

9. صلوات

10. وضوء

11.تفکر و اندیشیدن

12.محبت اهل بیت (علیهم السلام )

13.اخلاق نیک

14. خوف و خشیت الهی

15. عمل صالح

16.سجده

17. اجرای حدود الهی

18. صدقه

19.شهادت

 

 

2. غم و اندوه


حضرت باقر عليه السلام فرمود: رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود:

پيوسته غم و اندوه گريبانگير مؤمن باشند تا براى او گناهى بجا نگذارند. 

اصول كافى جلد 4 صفحه  181172

 

3. ترس


حضرت صادق (ع ) فرمود:

همانا مؤ من خواب هولناك ببيند و (بواسطه همان ترسى كه كرده ) گناهش آمرزيده شود،

و تنش رنج كار ببيند پس گناهش آمرزيده شود. 

اصول كافى جلد 4 صفحه 180


حضرت صادق (ع ) فرمود:

گناهانيكه نعمت ها را دگرگون سازند تجاوز (بديگران ) است ،

و گناهانيكه پشيمانى ببار آورند كشتن (و آدمكشى ) است ،

و آن گناهانى كه بلاها نازل كند ستم است ،

و آنها كه پرده را بدرند شرابخواريست ،

و آنها كه روزى را نگهدارند (و در نتيجه كم شود) زنا است ،

و آنها كه در نابودى شتاب كنند قطع رحم است ؛

و آنها كه دعا را برگردانند و فضا را تيره و تار كنند نافرمانى و آزردن پدر و مادر است . 

اصول كافى جلد 4 صفحه  184

ابن بكير گويد:

از حضرت صادق (ع ) از گفتار خداى عزوجل پرسيدم

(كه فرمايد) ((و هر چه مصيبت بشما رسد بواسطه آن چيزى است كه خودتان كرده ايد))

حضرت (دنباله آيه را خواند و) فرمود: ((و از بسيارى از گناهان بگذرد)) (سوره شورى آيه 30)

گويد: من عرض كردم :

مقصودم دنباله آيه نبود (بلكه ) بفرمائيد آنچه به على عليه السلام و آنانكه مانند او بودند از خاندانش رسيد از همين باب بود؟ (يعنى آنها چه كرده بودند كه آنهمه مصيبت و بلا بدانها رسيد؟)

فرمود: همانا رسولخدا (ص ) در هر روز بدون اينكه گناهى داشته باشد هفتاد بار استغفار مى كرد. 

اصول كافى جلد 4 صفحه  186


عن الرّضا(ع): أنّ رجلاً کان فی بنی اسرائیل عبدالله تبارک و تعالی أربعین سنةٍ فلم یُقبل منه فقال لنفسی ما أتیتُ ألاّ منک و لا أکدبتُ إلاّ لک فأوحی اللهُ تبارک و تعالی ذمّک نفسک أفضل مِن عبادة أربعین سنةٍ.

سفینة البحار، ج ۲، ۲۵۳
امام هشتم فرمود:

مردی در میان بنی اسرائیل چهل سال خدا را عبادت کرد ولی از او پذیرفته نشد

او به نفس خود خطاب کرد و گفت: این توئی که موجب انحطاط أعمال من شدی،

از سوی خداوند بدو خطاب شد که این مذمت از چهل سال عبادت تو برتر است

 

 

4. صلوات


عن الرّضا(ع) قال:

مَن لم یَقدر علی ما یُکفّرُ بِه ذنوبه فَلیکثر مِن الصّلاة علی محمّدٍ وآل محمّدٍ(ص) فانّها تهدمُ الذّنوب.

الخصال، ص ۱۹۶، مسند الأمام، ج ۱، ص ۲۳۰.

امام هشتم(ع) فرمود:

کسی که قدرت بر انجام کفاره گناهان خویش را ندارد

فراوان «صلوات» و درود بر پیامبر و آل او بفرستد

زیرا این عمل گناهان را نابود می‌سازد

 

 

5. محبت اهل بیت علیم السلام


 عن الرّضا(ع) قال رسول الله(ص):

حُبّنا أهل البیت یکفّرُ الذّنوب و یُضاعف الحسناتِ.

نورالثقلین، ج ۴، ص ۳۴


پیامبر اکرم(ص) فرمود:

محبت ما أهل بیت گناهان را مستور می‌دارد و حسنات را دو چندان می‌کند.

 

 

6. عمل صالح 

 

عن النّبیّ (ص) قال:

إذا عَمِلت سیّئةً فاعمل حسنةً تمحوها.
                                                                                                    
پیامبر اکرم(ص) فرمود:

هرگاه عمل ناشایست انجام دادی،

به انجام عمل نیک بپرداز! زیرا عمل نیک درباره دیگران گناه را نابود می‌سازد.


   نورالثقلین، ج ۴، ص ۱۵۹٫

 

7. سجده


 عن الصّادق(ع) قال:

جاء رجلٌ إلی رسول الله(ص) فقالَ: یا رسول الله! کثرت ذنوبی و ضعف عملی فقال رسول الله: أکثر السّجود فانّه یحطُّ الذّنوبَ کما یحطّ الرّیح ورق الشجر.

بحارالانوار، ج ۸۵، ص ۱۶۲

امام صادق(ع) فرمود: مردی پیش پیامبر(ص) آمد و گفت:

یا رسول الله گناهانم بی شمار است ولی عمل نیک من اندک است،

پیامبر فرمود: سجده فراوان بجای آور زیرا سجده گناهان را دور می‌سازد

همچنانکه باد برگ درخت را می ریزاند.

 

8. وضو


 عن أبی عبدالله(ع) قال: مَن جدّد وُضوئه لغیر صلاة جدّد الله توبته مِن غیر استغفارِ.

ثواب الأعمال، ص ۴۶٫
 
امام صادق(ع) فرمود:

کسی که وضوی خود را در غیر موارد لازم تجدید کند

خداوند بدون استغفار او را ببخشد.



9. خوف و خشیت الهی

 عن النّبیّ (ص) قال:

مامِن مؤمنٍ یبکی مِن خشیةِ الله تعالی إلاّ غُفرَ له ذنبوه و إن کانت أکثر مِن نجوم السّماء و عدد قطراتِ البحار ثمّ قرء: فلیضحکوا قلیلا و لیَبکوا کثیراً جزاءً به ما کانوا یکسبون. جامع الأخبار، صدوق، فصل ۵۴٫

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

هیچ انسان مؤمنی نیست که از خوف و خشیت خدا بگرید

جز آنکه خداوند گناهانش را بیامرزد گرچه گناهش به تعداد ستارگان

و به اندازه قطره‌های آب دریا باشد سپس این آیه را قرائت کرد:

کم بخندید و زیاد بگیرید و منتظر پاداش آنچه را که انجام می‌دهید باشید.

 

10. اجرای حدود الهی

- وفی الحدیث: إقامة الحدِّ تُکفّرُ الذَّنب.

وسائل الشیعه، ج ۱۸، ص ۳۰۸٫

در حدیث آمده است: اجراء حد الهی (در مورد خطاکاران) موجب نابودی گناه است.

 

11. اخلاق نیک


عن النّبیّ ۰ص) قال:

إنّ الخلق الحسنَ یُذیبُ الذّنوبَ کما تذیبُ الشّمس الجَمدَ و إنّ الخُلق السَّیِّی لَیُفسد العمل کما یُفسدُ الخَلُّ العسل.

 مشکوة الانوار.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: أخلاق نیک مایه از بین رفتن گناهان است

چنانکه آفتاب مایه از بین رفتن برف است

و البته أخلاق بد نیز باعث فسادو نابودی اعمال نیک آدمی است

همچنانکه سرکه عسل را خراب می‌کند.


12. روزه


عن الإمام الصّادق(ع) قال:

إنّ لله فی کلّ لیلة شهر رمضانَ عنقاء مِن النّار إلاّ مَن افطرَ علی مسکرٍ او مَشاحِ أو صاحبُ شاهینِ، قالَ قلت وأیٌّ صاحبُ شاهینٍ؟ قال الشطرنج.

میزان الحکمة، ج ۵، ص ۱۹۲٫

امام صادق(ع) فرمود:

خداوند متعال در هر شب از ماه رمضان گنهکارانی را از آتش دوزخ نجات می‌دهد

مگر کسی که با مسکرات روزه خود را افطار کند

و یا کینه مؤمنی را به دل داشته باشد

و یا آنکه صاحب شاهین باشد،

راوی پرسید مراد از صاحب شاهین کیست؟

امام پاسخ داد شطرنج باز یعنی کسی که با شطرنج قمار می‌کند.

 

13. شهادت

عن رسول الله(ص): الشّهادةُ تُکفِّر کلّ ذنبٍ إلاّ الدّین.

 میزان الحکمة، ج ۵، ص ۱۹۲٫

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

شهادت موجب ناپدید شدن و از بین رفتن همه گونه گناهان است مگر حق الناس.


14. صدقه


عن النّبیّ (ص) قال: و بالصّدقة تمحو الخطیئة .

مکارم أخلاق، باب نصایح پیامبر (ص) به أبوذر.

پیامبر اکرم(ص) فرمود: ای أباذر صدقه، گناه را نابود می‌کند.



15. عیادت


عن رسول الله (ص):

مَن عاد مریضاً فجلسَ عندهُ ساعة أجری اللهُ تعالی له أجر عملِ ألفِ سنةٍ لا یعصی الله فیها طرفة عینٍ.

الأربعون حدیثاً، ابن زهره، حدیث شماره ۲۴٫

 

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

کسی که بیماری را عیادت کند و در کنارش بنشیند

خداوند پاداش هزار سالی که در آن گناه نکرده باشد را در نامه اعمال او ثبت می‌کند.



15. بیماری



عَن الإمام الرّضا(ع) قال:

المرضُ للمؤمن تطهیرٌ و رحمةٌ و للکافر تعذیبٌ و لعنةٌ و إنَ المرضَ لا یزالُ بالمؤمن حتّی لایکون غلبه ذنبٌ.

سفینة البحار، ماده ذنب.

امام علی بن موسی الرضا(ع) فرمود:

بیماری انسان مؤمن مایه طهارت از گناه است

و برای کفار باعث کیفر و لعنت خواهد بود

و البته بیماری به سراغ مؤمن خواهد آمد

تا گناهی در نامه اعمال وی باقی نماند.

 

16. تفکر و اندیشیدن

 


عنِ الصّادق(ع) قال: الفِّکرُ مرآتُ الحسناتِ و کفّارةُ السّیِّئاتِ.

بحارالانوار، ج ۷۱، ص ۳۲۶٫

امام صادق(ع) فرمود: تفکر و اندیشیدن آئینه نیکی‌ها

و کفاره‌ی بدی‌ها و سیئات است

 

فقيه و عارف بزرگ، فيض كاشاني(ره) درباره اهميت و ارزش استغفار چنين مي سرايد:


ز هر چه غير يار، استغفرالله
ز بود مستعار، استغفرالله
دمي كان بگذرد بي ياد رويش
از آن دم بي شمار استغفرالله
سرآمد عمر و يك ساعت ز غفلت
نگشتم هوشيار، استغفرالله
نكردم يك سجودي در همه عمر
كه آيد آن به كار استغفرالله
ز كردار بدم صدبار توبه
ز گفتارم هزار استغفرالله
شدم دور از ديار يار اي فيض
من مهجور زار استغفرالله

 

 

    يادآورى اين نكته ضرورى است كه بهترين زمان براى هر دعا و مناجاتى ، بخصوص استغفار كه بهترين دعا شمرده شده ، وقتى است كه انسان حال دعا داشته باشد و دل او همراه با زبانش با خداوند راز و نياز كند . علاوه بر اين ، از نظر عملى هم ساعاتى را براى دعا انتخاب كند كه در آن تقوا را رعايت كرده و نيتش براى روى آوردن به دعا و مناجات ، خالص باشد .

پیامبر بزرگوار اسلام ، حضرت محمد صلى الله علیه و آله مى فرمایند:

توبه را به تأخیر نیندازید، زیرا مرگ ناگهانى فرامى رسد.

 

بارالها 

اگر به درگاهت آنقدر گریه کنم که پلک های چشمانم بیفتد

و آنقدر ناله کنم تا صدایم قطع شود

وآنقدر در برابرت (برای عبادت ) بایستم تا پاهایم ورم کند

وآنقدر برایت به رکوع روم تا اینکه استخوان پشتم از جا کنده شود

وآنقدر در برابرت به سجده روم تا چشمانم به گودی رود

و تمام عمرم خاک زمین را بخورم و آب خاکستر بنوشم

و در خلال اینها به ذکر تو مشغول شوم تا زبانم از کار بیفتد

سپس به خاطر شرمندگی از گناهان سرم را به اطراف آسمان بلند نکنم

باز هم موستوجب پاک شدن حتی یکی از گناهانم نخواهم بود

اگر به خاطر شایستگی از طرف تو بخشوده شوم به خاطر این نیست که شایسته ی آمرزش و عفوت هستم بلکه جزای من در انجام اولین معصیتم آتش جهنم تو بود و اگر مرا عذاب کنی به من ظلم نکردی

بارالها

بر محمد و خاندانش درود و رحمت فرست و مرا از نافرمانی ات دور نگاه دار

و در بندگی ات مرا به کار گیر و توبه ی نیکی را روزی ام گردان

و با توبه مرا پاک ساز وو مرا با محافظتت یاری فرما و با سلامتی و عافیت کارم را اصلاح نما

و شیرینی بخششت را به من بچشان

و مرا رها شده بخشایشت و آزاد شده رحمتت قرار ده و امان نامه ی خشمت را برایم بنویس

ای بهترین آمرزندگان