لحظه اى خود را بيا از خويشتن بيگانه كن

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

لحظه اى خود را بيا از خويشتن بيگانه كن

ديدنى ها را فداى ديدن جانانه كن



تا به كى مِى از سبوى غير مى نوشى بيا


از سبوى رحمت حق باده در پيمانه كن



گنج در ويرانه پنهان ست بايد رنج كرد


گنج بى رنج ار كه خواهى خويش را ويرانه كن



تا نگردد از پريشانى پريشان خاطرت


هر كجا ديدى پريشان گيسوانى شانه كن



هر كجا ديدى كه عقل تو حريف نفس نيست


عقل را بگذار و خود را در جهان ديوانه كن



همچو شمعى فيض بخش ديگران باش و بسوز


در مقام جانفشانى خويش را پروانه كن



بهر تاريكى گورِ خويش شمعى برفروز


فكر فردا و حساب خالق جانانه كن



در مقام خاكسارى همچنان خورشيد باش


خدمت خلق خدا با همّتى مردانه كن



پند عبرت مى دهد «ژوليده» با پندش تو را


تا نگرديدى اسير دام ترك دانه كن

 

شعر از سایت لبیک

گذشت عمر و بيا غفلت از اِله مكن

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

گذشت عمر و بيا غفلت از اِله مكن

بس است خيره سرى ديگر اشتباه مكن



هر آنچه نامه نوشتى تو از گناه بس است


بيا و توبه كن و نامه اى سياه مكن



به ميهمانى خود خوانده ات خدا اينك


بيا و وقت گرانمايه را تباه مكن



به درك اين زمانه اگر نكوشيدى


بيا و غفلت از اين مابقىِ ماه مكن



اگر كه چشم شفاعت به مرتضى دارى


به چشم بد به كسى در جهان نگاه مكن



براى آن كه به مقصد رسى بدون خطر


بيا و نفس دنى را رفيق راه مكن



كليد گنج سعادت بُوَد به دست عمل


بكوش در عمل و ترك پايگاه مكن



شعار شاعر «ژوليده» روز و شب اين است


گذشت عمر و بيا غفلت از اله مكن

 

شعر از سایت لبیک