ای قبله ی هر که مقبل آمد کویت

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

ای قبله ی هر که مقبل آمد کویت

 

روی دل جمله بختیاران سویت

 

امروز کسی کز تو بگرداند روی

 

فردا به کدام دیده بیند رویت ؟

 

شهادت جانسوز امام موسی کاظم (ع)  را بر محبان آن حضرت تسلیت می گوئیم

 

امام موسی کاظم (ع)  فرمود :

 

ای هشام !  خداوند اهل عقل و فهم را در کتاب خود

 

 چنین مژده داده است :

 

 " ای پیامبر بشارت ده بندگانم را که به سخن گوش کنند و بهترینش را

 

پیروی نمایند. اینان همان کسانی هستند که خدایشان هدایت کرده و هم

 

اینان صاحبان خرد هستند  ..."

 

ای هشام ! خداوند می فرماید : " ما به لقمان حکمت دادیم " این حکمت

 

همان عقل و فهم است .

 

ای هشام ! لقمان به فرزندش گفت :" نسبت به حق متواضع

 

باش  تاعاقل ترین مردم باشی "

 

انسان زیرک حق را به راحتی و سریع می پذیرد .

 

ای فرزندم  ! دنیا دریایی ژرف است .

 

بسیاری از جهانیان در آن غرق می شوند .

 

کشتی تو در این دریا باید تقوای الهی باشد ، سوخت آن ایمان ،

 

 بادبانش توکل ، ناخدایش عقل ، راهنمایش علم و لنگرش صبر.

  

پسرم ! من هفت هزار کلمه حکمت یاد گرفتم

 

و دانستم از آن هفت هزار کلمه

 

تو چهار کلمه را حفظ کن و با من در بهشت برین خداوند باش

 

اول " محکم کن کشتی خود را  چون دریا خیلی گود است "

 

دوم " سبک نما بار خود را که عقبه صعود با آن مشکل است"

 

سوم " توشه زیاد بردار چون سفر طولانی است "

 

چهارم " عمل خود را خالص کن چون صراف خیلی بیننده و دقیق است "

 

 

بر آستان جانان گر سر توان نهادن

 

                                         گلبانگ سر بلندی بر آسمان توان زد

 

خدایا

دست خود را به دامان کرم تو آویخته ام

و برای رسیدن به عطاهای تو آرزوی خویش گسترده ام

پس به پاکی و یگانگی خود

پاکم گردان و مرا از بندگان برگزیده ات قرار ده

امام سجاد (ع)

 

می و مستی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

صلي الله عليك يا بقية الله 

 

بیا که رایت منصور پادشاه رسید                                  نوید فتح و بشارت به مهر و ماه رسید

جمال بخت ز روی ظفر نقاب انداخت                          کمال عدل به فریاد دادخواه رسید

سپهر دور خوش اکنون کند که ماه آمد                         جهان به کام دل اکنون رسد که شاه رسید

ز قاطعان طریق این زمان شوید ا یمن                          قوافل دل و دانش که مرد راه رسید

عزیز مصر به رسم برادران غیور                              ز قعر چاه بر آمد به اوج ماه رسید

کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل                         بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

 

 ولادت با سعادت منجی عالم بشریت حضرت مهدی (عج)

                                            بر منتظران آن حضرت مبارک باد

  

از قرب تو مستیم و ز هستیم خبر نیست

                                                    مستم ز غم عشق و چو من مست دگر نیست

در جشن می عشق که خون جگرم ریخت

                                                    نقل من دلسوخته جز خون جگر نیست

 

می و مستی

می و مستی هر دو از اصطلاحات عرفانی هستند چون معنی پاره ای از اصطلاحات با دانستن

 این دو اصطلاح به دست می آید لذا این دو اصطلاح مستقلا شرح می شود

وقتی در محفل تجار و کسبه بی قرینه اسمی از زیان برده شود فکر تمام اهل مجلس متوجه زیان

 داد و ستد ، زیان کسب و کار ، زیان خرید و فروش خواهد بود در صورتی که اگر این کلمه در

 محفل انس نزد اهل تقو ا و اهل صلاح برده شود جز زیان غفلت ، زیان نافرمانی ، زیان بطالت

 متبادر به ذهن نیست

علت چیست که زیان در آنجا آن معنی و در اینجا این مفهوم را دارد

آیا زیان معنای لغوی و اصطلاحی دارد ؟

در نزد عرفا و محفل انس وقتی از مستی و می بحثی شود هیچگاه ذهن حضار به مستی و می

 ظاهر متوجه نمی گردد چون در آن صراط نیستند

آن لغت بدان مفهوم در ذهن آنها تبادری ندارد در صورتی که اگر می و مستی در نزد اهل شرب

 و محفل شراب خواران عنوان شود جز عربده جوئی ، دیوانگی سرو صدا متبادر به ذهن نیست

می در نزد آنها آن مفهوم و در نزد اینها این مفهوم را دارد

زیان که معنای اصطلاحی و لغوی نداشت در دو مورد دو معنی از آن گرفته شد می و مستی که

 معنای لغوی و اصطلاحی دارد چرا نباید از آن دو معنی فهمیده شود

آن حالت گرمی و نشئه ای که از قرب و انس به حق برای سالک حاصل می گردد به مستی

 تعبیر شده است

تعلق انسان به غیر در راه وصول به حق هر قدر کمتر باشد عروج نفس به سوی کمال شدیدتر

 و سریعتر می شود

برای سالکین الی الله در راه سلوک از طریق حق کششی هست وقتی زمینه تکامل نفس با آتش

 عشق فراهم گشت سالک عاشق آن کشش را در خود مشاهده می کند از مشاهده آن کشش حال

 سالک دگرگون و گرمی عجیبی در او ایجاد می شود .

این کشش ها  اثرات عجیبی در بر دارند عاشق را همین کشش ها به مستی می اندازد

علامت مستی شرح صدر و علامت شرح صدر دل برداشتن از متعلقات دنیوی ، رو آوردن به

 حیات اخروی و آماده شدن برای مرگ است قبل از اینکه زمان آن برسد

 

من مست می عشقم هشیار نخواهم شد                وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد 

امروز چنان مستم از باده دوشینه                             تا روز قیامت هم هشیار نخواهم شد

تا هست ز نیک و بد در کیسه من نقدی                    در کوی جوانمردان عیار نخواهم شد

 

این حالت برای سالک حاصل شود بدیهی است او از فیض اشراقات ربانی کاملا برخوردار

 است

چشمه های حکمت از لسان او جاری است

می گوید مطالبی و حقایقی که دیگران از اظهار آن عاجزند

اینجا ممکن است این سوال پیش آید چرا در این مقام به سالک این عنوان (مستی و می )

 داده   شده  

جواب این است : در راه تکامل نفس حالاتی برای سالک هست آن حالات موجب شده که این

 عنوان به او داده شود

سالک در مستی خوف ،وحشت و تزلزل ندارد

با تامل تدبیر و عقل کار نمی کند

کبر و تکبر و غرور در وجود او نیست تیرگی و کدورت از نفس او گرفته شده

پاکی ، صفا و سرور جایگزین آن شده است

می دانید مست از شراب انگور نیز موقتا این حالت را واجد است او نیز مادام که مست است

بی باک ، متهور و جسور است با تامل وتدبیر و عقل کار نمی کند غرور و تکبر ندارد دو روئی

 ، نفاق و کدورت در وجود او نیست صاف و بی پیرایه حرف خود را می زند هر چه از او

 بپرسند راست می گوید

برای استعمال یک لغت در دو معنی یک وجه مشابهت کافی است در اینجا بین این دو مست

وجه مشابهت از ده متجاوز است چرا این لغت در دو مفهوم استعمال نشود ؟

هر عده و قومی هر کلمه را به هر معنی استعمال کردند از آن کلمه آن معنی انتزاع می شود که

 منظور و مراد آن قوم بوده است منتهی اگر قبلا لغت مفهومی داشته باشد مفهوم اول معنای

 لغوی آن و مفهوم دوم معنای اصطلاحی آن خواهد بود بدیهی است اختیار لغت در مفاهیم مختلف

 وجه مشابهت هم لازم دارد

عرفا و عشاق برای آن حالات و جذباتی که ذکر گردید که از چندیدن لحاظ با حالات مستان شبیه

 است چه لغت اختیار کنند که این قدر وجه مشابهت در آن موجود باشد

با این ترتیب می در معنای لغوی شراب انگور و در معنای اصطلاحی شراب طهور است

ولی عارفا ممکن است اعتراض کنند بگویند مستی از شراب انگور فقط دو سه ساعت است

 مستی از شراب طهور همیشگی است چرا آن لغوی و این اصطلاحی باشد چرا استعمال در

 آن به حقیقت و در این به مجاز باشد

این حقیقت است نه مجاز

 

خمها همه در جوش و خروشند ز مستی

                                                و آن می که در آنجاست حقیقت نه مجازست

 

چون دانستم که عشق پیوست من است

وان زلف هزار شاخ در دست من است

هر چند که دی مست قدح می بودم

امروز چنانم که قدح مست من است

  

باز رسیدیم ز میخانه مست                                          باز رهیدیم ز بالا و پست

جمله مستان خوش و رقصان شدند                              دست زنید ای صنمان دست دست

ماهی دریا همه مستی کنید                                          چونکه سر زلف تو افتاد شست

زیر وزبر گشت خرابات ما                                       خنب نگون گشت و قرابه شکست

پیر خرابات چو آن شور دید                                        بر سر بام آمد و از بام جست

جوش بر آورد یکی می کزو                                    هست شود نیست ، شود نیست هست

شیشه چو بشکست و به هر سوی ریخت                   چند کف پای حریفا ن بخست

آنکه سر از پای نداند کجاست ؟                                مست فتاداست به کوی الست   

 

الهی

نا آموختن را آموختم و آموخته را جمله بسوختم

اندوخته را بر انداختم  ، انداخته را بیندوختم

نیست را بفروختم تا هست را بیفروختم

الهی یگانگی بشناختم و در آرزوی شادی بگداختم

و از علائق پرداختم و بود خویش را جمله دریافتم  

 

 منبع : مقامات معنوي به قلم محسن بينا