صاحب دل چهار کس اند
بسم الله الرحمن الرحیم
عمر آن بود که در صحبت دلدار گذشت حیف و صد حیف که آن دولت بیدار گذشت
آفتابی زد و ویرانه دل روشن کرد لیک افسوس که زود از سر دیوار گذشت
خیره شد چشم دل از جلوه مستانه او تا زدم چشم به هم مهلت دیدار گذشت
الهی
هر شادی که بی توست اندوه است
هر منزل که نه درراه توست زندانست
هر دل که نه در طلب توست ویرانست
یک نفس با تو به گیتی ارزانست
یک دیدار از تو به صد هزار جان رایگان است
دلهای عاشقان امت
جامهای شراب مهر ربوبیت است
هر دل که از مکونات صافی تر و بر مومنان رحیم تر
آن دل به حضرت عزیز تر
صاحبدلان
صاحب دل چهار کس اند
1- زاهد است ، دل او به شوق سوخته
2- خائف است ، دل به شک شسته
3- مرید است ، دل او به خدمت کمر بسته
4- محب است ، دل وی به حضرت پیوسته
خطاب آمد :
" یا داود طهرلی بیتا اسکنه " یعنی : " پاک کن خانه سکونتم را "
گفت : خداوندا ، آن کدام خانه است که عزت و جلال تو را شاید ؟
خداوند فرمود : دل بنده من است ، هر کجا خرمن سوخته را بینی در را ه جستو جوی که سوز
عشق ما را می جویند
آنجاش نشان ده که خرگاه قدس ما جز به فناء دل سوختگان نزنند
دل بنده مومن خزینه بازار ماست ، منزلگاه اطلاع ماست ، محراب وصال ماست
ای هر چه تو را مراد آن باید کرد دیدار تو را نثار جان باید کرد
ای که می پرسی ز من کان ماه را منزل کجاست منزل او در دل است اما ندانم دل کجاست
آغاز وصال عبد به خدا دوری او از نفسش می باشد
و آغاز دوری بنده از خدا پیوستن او به نفسش
نزدیک ترین حالت بنده به خدا ، زمانی است که از او مسئلت کند
و دورترین حالتش به خلق ، زمانی که از آنها چیزی نخواهد
وقتی ابراهیم (ع) را به منجنیق گذاشتند تا به داخل آتش پرتابش کنند جبرئیل (ع) به نزدش آمد و گفت : آیا حاجتی داری که بگویی ؟
گفت : آری ، اما نه به تو!
ای ز وجود تو نمود همه جود تو سر مایه بود همه
نام و نشانت نه ، دامن کشان می گذری بر همه دامن فشان
با همه چون جان به تن آمیزناک پاک ز آلایش ناپاک و پاک
گر چه نمایند بسی غیر تو نیست در این عرصه کسی غیر تو
اولیاء خدا چهار دسته اند
" سالک محض " ، " مجذوب محض " ،"سالکان مجذوب " که سلوکشان بر جذبه شان پیشی
می گیرد و " مجذوب سالک " که به عکس گروه سوم جذبه او بر سلوکش مقدم است .
ای خوش آن جذبه که ناگاه رسد ناگهان بر دل آگاه رسد
صاحب جذبه ز خود باز دهد وز بد و نیک خرد باز دهد
جای در کعبه امید کند روی در قبله جاوید کند
و عارف کسی است که خداوند صفت ها ، نام ها و کردارهای خود را به " شهود " او رسانده و
مشهود او ساخته باشد .
" معرفت " نیز حالتی است که عارف از راه شهود آن را به دست می آورد.
"شیخ " انسان کاملی است که در دانش های سه گانه شریعت ، طریقت ، و حقیقت به حد
تکامل رسیده باشد و بتواند به تکمیل دیگران نیز بپردازد .
چرا که او در حقیقت بر آفت ها و نواقص نفس های دیگران آگاهی دارد و از همین رو می تواند
به درمان و اصلاح دیگران بپردازد و از همین روست که بر سالم سازی دیگران قدرت دارد و
کسانی که استعداد هدایت یافتن را دارند به نعمت رهبری او هدایت می پذیرند
پروردگارا
ما را اهل بازگشت به خودت و ثنا بر تو و اعتماد به آنچه پیش توست ، قرار ده
ما را اهل نزدیک شدن به خودت قرار ده
و کوچ کردن از این دنیای تنگ را برایمان آسان گردان
دنیایی که بی ارزش است و آکنده از غصه وخالی از راحتی و سود و غنیمت
چنان که خود فرموده ای " فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر "(قمر/55)"در جایگاه راست و در حضور پادشاهی مقتدر "
همان جا که ساکنانش در آرامش و نعمت های بهشتی قرار دارند و می گویند "سپاس
پروردگاری را که اندوه را از ما زدود "
خداوندا
چنان کن که بر مخلوقا تت چشم طمع نداشته باشیم
و قلب ها ی ما را از تمایل پیدا کردن به سمت غیر خودت باز دار
به خاطر رحمت و فضل و بخششت
ای بخشنده ترین بخشندگان
(منبع : کشکول شیخ بهائی)
ای خدا ای فضل تو حاجت روا