به نام خداوند کریم

در جهان لطف خداوند بود یار کسی                          که گشاید ز عنایت گره از کار گسی

منقول است :

هفت سال در بنی اسرائیل قحط شد موسی (ع) با هفتاد هزار نفر به

طلب باران بیرون  شد خداوند عالم وحی فرستاد که چگونه دعای

ایشان را مستجاب کنم و حال آنکه ظلمت گناهان ایشان را فرو گرفته و

 باطن های ایشان خبیث شده است

رجوع کن به یکی از بندگان من که او را برخ گویند بگو سوال کند تا

من اجابت کنم

موسی (ع) از احوال او پرسید کسی نشان نداد روزی در راهی سیاهی

را دید که می آید شمله پشمینه به خود پیچیده و پیشانی او از اثر سجود

 خاک آلوده است  موسی (ع) به نور نبوت او را شناخت و بر او سلام

 کرد و نام وی پرسید

گفت :منم برخ

موسی(ع) گفت مدتی است ترا می طلبم بیا از برای ما طلب باران کن

پس برخ بیرون رفت و با خدا آغاز تکلم کرد که الهی این موافق کردار

 تو نیست و مقتضای حلم و حکمت تو نه  نمی دانم چه روی داده است

ترا ـیا ابرها از فرمان تو سر پیچیده اند یا باد ها از اطاعت تو بیرون

رفته اندیا باران های تو تمام شده یا غضب تو گناهکاران را فرا گرفته

آیا تو آمرزنده نیستی پیش از خلق خطا کاران رحمت خود را خلق کردی

 و به عفو امر فرمودی آیا شتاب در عذاب می کنی می ترسی بعد قدرت نداشته باشی ...

  هنوز دعای او تمام نشده بود که باران بر بنی اسرائیل فرو ریخت پس

برخ برگشت و به موسی (ع) برخورد و گفت چگونه با خدا مباحثه

کردم موسی (ع) قصد او کرد

خطاب الهی رسید که ای موسی برخ روزی چندین بار ما را می خنداند

معراج السعادة ( در بیان حقیقت انس) 

هر کسی را سیرتی بنهاده ام                        هر کسی را اصطلاحی داده ام

ما بری از پاک و ناپاکی همه                      از گران جانی و چالاکی همه

من نکردم خلق تا سودی کنم                       بلکه تا بر بندگان جودی کنم

ملت عشق از همه دین ها جداست                     عاشقان را ملت و مذهب خداست