سلوک راهی برای رسیدن به خداوند متعال
به نام خداوند حبیب
بی خودی می گفت در پیش خدای کای خدا آخر دری بر من گشای
رابعه آنجا مگر بنشسته بود گفت ای غافل کی این در بسته بود
هزاران راه برای رفتن وجود دارد اما راه راست فقط یکی است
راهی که زنده بودن و زندگی کردن را به ما می آموزد
تنها راهی که ترا می تواند به تکامل برساند همین راه است
همه ی ما این را می دانیم
شاید از همان ابتدا همه این راه را برای رفتن انتخاب کنیم
مانند مرغانی که همگی به پرواز در می آیند تا به سیمرغ برسند
اما وقتی عاقبت را می بینی
تنها عده اندکی از مرغان هستند که به سیمرغ می رسند
زیرا ثابت قدمان در این راه ( صراط مستقیم ) کم هستند
الا یا ایها الساقی ادر کاسا وناولها
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها
و همانطور که در داستان سیمرغ هم آمده است :
وان همه مرغان همه آنجایگاه سر نهادند از سر حسرت به راه
سالها رفتند در شیب و فراز صرف شد در راهشان عمری دراز
آنچه ایشان را در این ره رخ نمود کی توانم شرح این پاسخ نمود
گر تو هم روزی فرو آیی به راه عقبه آن ره کنی یک یک نگاه
آخر الا مر از میان آن سپاه کم کسی ره برد تا آن پیشگاه
زان همه مرغ اندکی آنجا رسید از هزاران کس یکی آنجا رسید
باز بعضی غرقه دریا شدند باز بعضی محو و نا پیدا شدند
باز بعضی برسر کوه بلند تشنه جان دادند در گرم و گزند
باز بعضی را ز تف آفتاب گشته پر ها سو خته دلها کباب
باز بعضی را پلنگ و شیر راه کرد در یک دم به رسوایی تباه
باز بعضی در بیابان خشک لب تشنه در گرما بمردند از تعب
باز بعضی نیز بهر دانه ای خویش را کشتند چون دیوانه ای
باز بعضی سخت رنجور آمدند باز پس ماندند و مهجور آمدند
باز بعضی در عجایب های راه باز استادند هم بر جایگاه
باز بعضی در تما شا و طرب تن فرو دادند فارغ از طلب
عاقبت از صد هزاران تا یکی بیش نرسیدند آنجا اندکی
عالمی پر مرغ می بردند راه بیش نرسیدند سی آنجایگاه
سی تن بی بال و تن رنجور و سست دل شکسته جان شده تن نادرست
حضرتی دیدند بی وصف و صفت برتر از ادراک عقل و معرفت
پس اگر سلوک را شروع کردی رفیق نیمه راه نباش .
چو مرد راه رو در راه حق ثابت قدم گردد
وجود غیر حق در چشم توحیدش عدم گردد
یکی از مراحل سلوک نیز همین استقامت است (استقامت در مراحل سلوک )
ای خدا ای فضل تو حاجت روا