بسم الله الرحمن الرحیم

 

تاک

 


پیچش تاک از برای تکیه بر دیوار نیست

منشأ مستی که خود در فکر استقرار نیست



میوه اش را برده اند و باز هم شادست و سبز

فارغ از درد است و هیچ آزرده از آزار نیست



حال عاشق دم به دم از درد و رنجش فارغ است

تازه می گردد دمادم ، بنده ی تکرار نیست



فارغست از ارزش و معیار و از هر سنجشی

عشق در بند قیاس و ارزش و معیار نیست



چنگ در انگور جان زن ، در خم دل حبس شو

می شدن تنها گذر از صافی بسیار نیست



سالها طی میشود تا که شراب آید به کف

مست شو چون ناسپاس اینجا بجز هشیار نیست



مستی از یک جرعه گاهی بیشتر از یک خـُم است

کار مشت اینجا نمایان کردن خروار نیست



در عبور از راه باریک شب دلخستگی

نعره زن مستانه ، مستی قابل انکار نیست



راه را باکی مدار ار بی تعادل میروی

مست لایعقل گرفتار کج و هموار نیست



گر بیانگاری که داری عشق، عشقت رفته است

هرکجا انگار آید دیگر او انگار نیست



هان رضا آگاهی از حال دل از بی عشقی است

گر به حالت واقفی عشقت بجز پندار نیست

 

شاعر: رضا حیدری نیا