بسم الله الرحمن الرحیم

 

 دریافت رموزو راز هستی

هر کس که به عمق خود سفر کرد

فهمید که بی نهایت است او

آیینه چو در خودش نظر کرد

 

یک نفر عالم وارد ده ی شد و اهل ده از او دعوت کردند یک دهه براي آنها منبربرود

شب اول بعد از برگزار ي نماز درمسجد ده ، رو ي منبر رفت

و در آغاز سخنآیا م ی دانید می خواهم چه بگویم؟

مستمعین گفتند : بلی. عالم گفت : خوب شما که می دانید، من د یگر چه بگو یم؟

همین را گفت و از منبر پایین آمد شب دوم هم در اول منبرش پرسید: مردم ! آیا می دانید

می خواهم چه بگو یم گفتند : نه عالم گفت : با افراد ي که نمی دانند،

من چه بگویم؟ این را گفت و از منبر پایین آمد.

شب سوم مستمعین قرارگذاشتند دسته اي بگو یند بلی و یک دسته بگو یند نه

عالم که به منبر رفت و همان سؤال شب هاي قبل را پرسید و بخشی از مستمعین گفتند بلی

و بخشی گفتند : نه ،

عالم خطاب به مستمعین گفت: آنها که می دانند به کسانی که نمی دانند بگویند 

این را گفت و از منبر پایین آمد

و شبانه ده را ترك کرد چند سال بعد دوباره سر و کلّه ي آن عالم در ده پیدا شد

 اهل ده که از قضیه ي چند سال پیش خیلی سوخته بودند، دور عالم راگرفتند و

گفتند: حتما باید امشب در مسجد منبر بروي.

او هم قبول کرد و بعد ازبرگزاري نماز ، به منبر رفت و به مردم گفت می دانید اگر اختیار شما

دست من بود با شما چه می کردم؟ مردم متحیر، سر به گریبان برده و به فکر فرو رفتند

و به مرور کردن اعمال و کرده هاي خود در ذهنشان و به این فکر مشغول شدند که با چنین

عملکردي مستحقّند با آنها چگونه رفتار شود چند نفر که هنوز سرشان بالا بود و به منبر نگاه

می کردند به او گفتندبا ما چه می کردي؟ عالم سرش را پایین آورد و روي دسته ي منبر گذاشت

و چند دقیقه اي به تفکّر فرو رفت آن چند نفر باقی مانده هم سر هاشان به بردند

 و به فکر مشغول شدند که با این اعمالمان، آقا با ما چه خواهد کرد

منبري وقتی مطمئن شد همه سر به گریبان کرده و در مورد خودشان و کرده هایشان به

فکر مشغول شد ه اند، سر از دسته ي منبر برداشت و گفت اگر اختیار شما دست من بود ،

شما را در همین حالی که الآ ن قرار دار ید، می گذاشتم بمانید. این را گفت و از منبر پایین آمد.

 در این منبر آخر، خوب چیزي نصیب مستمعین شد.

سر به گریبان شدن و درمورد خود تفکّر کردن چیز بسیار ارزشمندي است .

 

منبع : مصباح الهدی ( نکته هایی از حاج اسماعیل دولابی )