بسم الله الرحمن الرحیم

 

زهد اگر با دوسه تا سجده مسلمان شده است
عشق در سیر خودش حافظ قرآن شده است

عشق حرفیست که با خون دل آمیخته است
گرچه چندی ست که پیراهن عثمان شده است

عشق یک شور لطیف است که با رفتن او
زندگی باغچه ای بوده که گلدان شده است

عشق دردیست که با طی شدنش می فهمی
باغ با دیدن پاییز گلستان شده است

گاه عزمی ست که در تیشه هویدا گشته
گاه حیرت زده راهی بیابان شده است

گاه در منظر پروانه شبیه نور است
گاه در هیبت دلدار ، خرامان شده است

این مهم نیست  کجا عشق تو را یافته است
نکته اینست  که فی الحال نمایان شده است

موی تو مرکز پرگار پریشانی هاست
بوی گل در نفست رفته وُ پنهان شده است

خواب وصل تو زلیخای مرا آشفته ست
حسن ِتعبیر دلم ساکن زندان شده است

چون سپندم که به یمن قدم شعله ی عشق
بی قراری ِمن از سوختن آسان شده است

ای که در پیش تو رسم ادب از بی ادبی ست
شرم در جلوه ی هستی ِتو عریان شده است


عشق تفسیر بلندی ست که در شهر بهشت
آدمیزاده گمش کرده ، پی نان شده است

عشق شیرازی و تبریزی و نیشابوری ست
با غزلهای من آواره ی تهران شده است

 

رضا حیدری نیا