اینهمه غم ، تو در دلم پا بگذار ، میرود
بسم الله الرحمن الرحیم
در طمع وصال تو دل به قمار میرود
گر نکند چنین دلم ، کی بشمار میرود؟
در پی تو روان شدم گرچه ز گرد تاختت
هر نفسم به چشم و دل گرد و غبار میرود
از می چشم مست تو مست شدند اهل دل
این دل ِ وامانده ولی باز خمار میرود
نیستی و به مهر تو شک ننمود این دلم
شک نه به تو ، به ساعت و لحظه شمار میرود
نیست دگر شور غزل ، در دل ِ داغدیده ام
در غم ِ تو ز شعر من ، (واژه گمار) میرود
رام شود کلام من ، تا سخن از تو میشود
بر غزلم بدون تو ، ظنّ ِ شعار میرود
قافله ی عشق ببر ، رُجعت اگر نمیکنی
بی تو چه کس سوی دل ِ باده گسار میرود؟
چون که دلم ز داغ تو پر شده ، هیچ غم مخور
اینهمه غم ، تو در دلم پا بگذار ، میرود
یک خبر از دلم بجو ، حال مرا عیان ببین
از سر ِسوز ، اشک من ، همچو بخار میرود
این دل دست بسته ام ، بی تو به حلاجی غم
بی سر و پای جانب چوبه وُ دار میرود
بی تو عجب نباشد ار تاب و قرار از رضا
از دل و از دیار و از دار گذار میرود
رضا حیدری نیا
ای خدا ای فضل تو حاجت روا