سلوک عشق

بسم الله الرحمن الرحیم

 

عاقبت ما کشتی دل را به دریای جنون انداختیم
عاقبت عشق زمینی را به عشق آسمانی باختیم

 عاشقان در شوق پروازند از این خاکدان
چون که باشد پای یک عشق خدایی در میان

 

سلوک عشق

 

 

يک شبی مجنون نمازش را شکست‎       

      بی وضو در کوچه ی‎ ‎ليلا‎ ‎نشست

عشق آن شب مستِ مستش کرده بود‎       

      ‎ فارغ از جام الستش کرده  بود

   سجده ای زد  بر لب درگاه  او       

           ‎ ‎ پُر ز‎ ‎ليلا‎ ‎شد دل پر  آه او

گفت يارب از چه خوارم کرده ای‎

                ‎ بر صليب عشق دارم کرده ای

جام‎  ‎ليلا‎ ‎را به دستم  داده  ای  

                    واندر اين بازی شکستم داده ای

نيشتری عشقش به جانم می زنی  

                  دردم از‎ ‎ليلاست آنم می زنی

خسته ام زين عشق، دل خونم نکن‎ ‎    

            من که مجنونم، تو مجنونم نکن

  مرد اين بازيچه  ديگر نيستم    

                  اين تو و‎ ‎ليلای تو ... من نيستم ‎ ‎

گفت ای ديوانه‎ ‎ليلايت   منم‎                         ‎

در رگت پنهان و پيدايت منم

سالها با جور‎ ‎ليلا‎  ‎ساختی‎                           ‎

من کنارت بودم و نشناختی

عشق‎ ‎ليلا‎ ‎در دلت  انداختم‎ ‎
 

                      صد قمار عشق يکجا باختم‎

‎
کردمت آواره ای صحرا نشد‎                        ‎

گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت يک يا ربَّت‎                     ‎

غير‎ ‎ليلا‎ ‎بر نيامد   از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی‎

                ‎ ديدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر می زنی‎  

                 ‎ در حريم خانه ام در می زنی‎ ‎

حال اين‎ ‎ليلا‎ ‎که خوارت کرده بود
 

                درس عشقش بی قرارت کرده بود ‎ ‎


مرد راهم باش  تا شاهت کنم‎

                       ‎ صد چو‎ ‎ليلا‎ ‎کشته در راهت کنم

 

شعر از مرتضی عبدالهی

 

 

علاقه به شخص یا شی وقتی که به اوج شدت برسد به طوری که وجود

 انسان را مسخر کند و حاکم مطلق وجود او گردد عشق نامیده می شود

عشق اوج علاقه و احساسات است

 

 

 

از بهر خدا عشق دگر یار مدارید

در مجلس جان فکر دگر کار مدارید

 آن حارس جان مشرف دل سخت غیور است

با غیرت او رو سوی اغیار مدارید

هر وسوسه را بحث و تفکر بمخوانید

هر گم شده را سرور و سالار مدارید

یاقوت کرم قوت شما باز نگیرد

خود را گرو نفس علف خوار مدارید

العزة لله جمیعا  چو شنیدید

خاطر به سوی سبلت و دستار مدارید

 گه زلف بر افشاند و گه جیب گشاید

گلگونه او را به جز از خار مدارید

 

 

 

 

 

اکسیر محبت

 

کیمیا گران معتقد بودند که در عالم هستی ماده ای وجود دارد به نام

 اکسیر یا کیمیا که می تواند ماده ای را به ماده دیگری تبدیل کند قرن ها

 به دنبال آن می گشتند (اکسیر در اصطلاح جوهری است آمیزنده و

گدازنده و کامل کننده یعنی مس را طلا می کند)

شعر ا این اصطلاح را استخدام کردند و گفتند آن اکسیر واقعی که نیروی

تبدیل دارد عشق و محبت است

عشق مطلقا اکسیر است و خاصیت کیمیا دارد

عشق است که دل را دل می کند و اکر عشق نباشد دل نیست آب و گل

است

هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست          دل افسرده غیر از مشت گل نیست

الهی سینه ای ده اتش افروز                       در آن سینه دلی وان دل همه سوز

از جمله آثا عشق نیروو قدرت است محبت نیرو آفرین است و ترسو را

 شجاع می کند

عشق و محبت سنگین و تنبل را چالاک و زرنگ می کند و حتی از

کودن تیز هوش می سازد  

عشق است که از بخیل بخشنده و از کم طاقت و ناشکیبا متحمل و 

شکیبا می سازد

 

بلبل از فیض گل آموخت  سخن ورنه نبود             این همه قول و غزل تعبیه در منقارش

فیض گل گر چه بر حسب ظاهر لفظ یک امر خارج از وجود بلبل است

 ولی در حقیقت چیزی جز نیروی خود عشق نیست

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد               از سمک تا به سماکش کشش لیلی بود

عشق قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته و مهار شده را آزاد می کند

 نظیر شکافتن اتمها و آزاد شدن نیرو های اتمی

الهام بخش است و قهرمان ساز چه بسیار شاعران و فیلسوفان و 

 هنرمندان که مخلوق یک عشق و محبت نیرومندند  

عشق نفس را تکمیل و استعدادات حیرت انگیز باطنی را ظاهر

 می سازد   

 از نظر قوای ادراکی الهام بخش و از نظر قوای احساسی اراده و همت  

را قوی می کند  و آنگاه که در جهت علوی متصاعد شود کرامت و

خارق عادت به وجود می آورد  

روح را از مزیجها و کثیفیها پاک می کند و به عبارت دیگر عشق  

تصویه گر است .

صفات رذیله ناشی از خود خواهی و یا سردی و بی حرارتی را از قبیل

بخل  امساک  جبن   تنبلی  تکبر و عجب را از میان می برد  

حقد ها و کینه ها را زایل می کند و از بین بر می دارد گو اینکه  

محرومیت و ناکامی در عشق ممکن است به نوبه خود تولید عقده و 

 کینه ها کند .

لحظه  هجوم غربت لحظه ای بود که تو رفتی

                                             سیل غم زندگیم و برد وقتی که پل و شکستی

تو به خیر  ما به سلامت  عاشقی به ما نیومد

                                              بانوی عزیز عشقم بدتر از همه در اومد

اشتباه بود اشتباه بود دل به تو بستن گناه بود

                                             اشتباه بود اشتباه بود دل به تو بستن گناه بود

 

ولی نباید پنداشت که آنچه به این نام خوانده می شود یک نوع است

دو نوع کاملا مختلف است 

آنچه از آثار نیک گفته شد مربوط به یک نوع آن است  

و اما نوع دیگر کاملا آثار مخرب و مخالف دارد

احساسات انسان انواع و مراتب دارد

برخی از آنهاد از مقوله شهوت است و از وجوه مشترک انسان و سایر

 حیوانات است

با این تفاوت که در انسان به علت خاصی که مجال توضیحش نیست

اوج و غلیان زائد و الوصفی می گیرد و بدین جهت نام عشق به آن

میدهند

جوانی که از دیدن رویی زیبا و مویی مجعد به خود می لرزد و از لمس

 دستی ظریف به خود می پیچد باید بداند که جز جریان مادی حیوانی در

 کار نیست

اینگونه عشق ها به سرعت می آیند و به سرعت هم می رون 

قابل اعتماد و توصیه نیست

خطرناک و فضیلت کش است

تنها با کمک عفاف و تقوا و تسلیم نشدن در برابر آن است که آدمی

سود می برد

یعنی خود این نیرو انسان را به سوی هیچ فضیلتی سوق نمی دهد

اما اگر در وجود آدمی رخنه کرد و در برابر نیروی عفاف و تقوا قرار

 گرفت  و  فشار آن را تحمل کرد ولی تسلیم نشد به روح قوت و کمال

 می بخشد .

عشق و محبت قطع نظر از اینکه از چه نوعی باشد

و قطع نظر از اینکه محبوب دارای چه صفات و مزایایی باشد

انسان را از خودی و خود پرستی بیرون می برد

خود پرستی محدودیت و حصار است

عشق به غیر مطلقا این حصار را می شکند

تا انسان از خود بیرون نرفته است ضعیف است و ترسو و بخیل و

 حسود  وبدخواه و کم صبر و خود پسند و  و متکبراست.

 روحش برق و لمعان ندارد نشاط و هیجان ندارد همیشه سرد است و خاموش

اما همینکه از خود پا بیرون نهاد و حصار خودی را شکست این

 خصایل و صفات زشت نیز نابود می گردد

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

                                          او ز حرص و عیب کلی پاک شد

 خود پرستی به مفهومی که باید از بین برود یک امر وجودی نیست

یعنی نه اینست که انسان باید علاقه وجودی نسبت به خود را از بین

 ببرد تا از خود پرستی برهد .

معنی ندارد که آدمی بکوشد تا خود را دوست نداشته باشد

علاقه به خود که از آن به " حب ذات " تعبیر می شود به غلط در

انسان گذاشته نشده است تا لازم گردد از میان برداشته شود

عشق علاقه و تمایل انسان را به خارج از وجودش متوجه می کند

وجودش را توسعه داده و کانون هستسیش را عوض می کند و به همین

 جهت عشق و محبت یک عامل بزرگ اخلاقی  و تربیتی است 

مشروط بر اینکه خوب هدایت شود و به طور صحیح مورد استفاده واقع

 گردد.

انسان آنگاه که تحت تاثیر شهوات خویش است از خود بیرون نرفته

است 

اگر لذت ترک لذت بدانی                          دگر  لذت نفس لذت نخوانی

هزارن در از خلق بر خود ببندی                 گرت باز باشد دری آسمانی

شخص یا شی مورد علاقه را برای خودش می خواهد و به شدت می خواهد

اگر درباره محبوب و معشوق می اندیشد بدین صورت است که چگونه

 از وصال او بهر مند شود و حد اکثر تمتع را ببرد .  

عشق بازی کار بازی نیست ای دل سر بباز

                                              زانکه کوی عشق نتوان زد به چوگان هوس

بدیهی است که چنین حالتی نمی تواند مکمل و مربی روح انسان باشد و

 روح او را تهذیب نماید .

اما انسان گاهی تحت تاثیر عواطف عالی انسانی خویش قرار می گیرد

محبوب و معشوق در نظرش احترام و عظمت پیدا می کند

سعادت او را می خواهد

آماده است خود را فدای خواسته های او بکند

اینگونه عواطف صفا و صمیمیت و لطف و رقت و از خود گذشتگی به جود می آورد

بر خلاف نوع اول که از خشونت و سبعیت و جنایت بر می خیزد .

مهر و علاقه مادر به فرزند از این مقوله است

ارادت و محبت به پاکان و مردان خدا و همچنین وطن دوستی ها و

مسلک دوستی ها از این مقوله است

این نوع از احساسات اگر به اوج و کمال برسد همه آثار نیکی که قبلا

 شرح دادیم بر آن مرتبت است

و هم این نوع است که به روح شکوه و شخصیت و عظمت میدهد بر

 خلاف نوع اول که زبون کننده است

و هم این نوع از عشق است که پایدار است و با وصال تیز تر و تند تر

 می شود بر خلاف نوع اول که ناپایدار است و وصال مدفن آن به شمار می رود

ای دل ز طریق اهل صورت بگذر                     آیینه شو و  ز هر کدورت بگذر

گر نور صفای عارفان می خواهی                   از هر چه تو را نیست ضرورت بگذر

نکته دیگری که باید تذکر داده شود و مورد توجه قرار گیرد این است که

 گفتیم حتی عشق های شهوانی ممکن است سودمند واقع گردند

و آن هنگامی است که با تقوا و عفاف همراه  گردند

یعنی در زمینه فراق و دست نارسی از یک طرف و پاکی و عفاف از

 طرف دیگر سوز و گداز ها وفشار و سختی ها ئی که بر روح وارد می

 شود آثار نیک و سود مندی  به بار می آ ورد

عرفا درهمین زمینه است که می گو یند

عشق مجازی تبدیل به عشق حقیقی یعنی عشق به ذات احدیت می گردد

و در همین زمینه است که روایت می کنند:

من عشق و کتم و عف و مات مات شهیدا

آنکه عاشق گردد و کتمان کند و عفاف بورزد و در همان حال بمیردشهید مرده است.

                    

دل را بشوی تا عشق حق داخل شود دل را بگیرد

                                          دل را بشوی تا برق حق بر دل زند باران بگیرد

 

اما این نکته را نباید فراموش کرد که این نوع عشق با همه فوائدی که

 در شرایط خاص احیانا به وجود می آورد قابل توصیه نیست

وادیی است بس  خطرناک

از این نظر مانند مصیبت است که اگر بر کسی وارد شود و او با نیروی

 صبر ورضا با آن مقابله کند

مکمل و پاک کننده نفس است

خام را پخته و مکدر را مصفی می کند

اما مصیبت قابل توصیه نیست

کسی نمی تواند به خاطر استفاده از این عامل تر بیتی مصیبت برای خود خلق کند

و یا برای دیگری به این بهانه مصیبت ایجاد کند

تفاوتی بین عشق و مصیبت هست و آن اینکه عشق بیش از هر عامل

دیگری " ضد عقل "است

هر جا پا گذاشت عقل را از مسند حکومتش معزول می کند

اینست که عقل و عشق در ادبیات عرفانی به عنوان دو رقیب معرفی می  گردند .

رقابت فیلسوفان با عرفا که آنان به نیروی عقل و اینان به نیروی عشق

 اتکاء و اعتماد دارند از همین جا سر چشمه می گیرد

در ادبیات عرفانی همواره در این میدان رقابت عقل محکوم و مغلوب

 شناخته شده است

نیک خواهانم نصیحت می کنند

                                    خشت بر دریا زدن بی حاصلی است

شوق را بر صبر قوت غالب است

                                    عقل را بر عشق دعوی باطل است

گفتیم که عشق دو نوع است

یک نوع آن مجازی است که مربوط به هر چیز غیر از حق است

نوع دیگر آن حقیقی است که مربوط به عشق به خداوند متعال است

 عشق حقیقی در آیات قرآن با واژه " محبت " از آن یاد شده است

"و الذین آمنو اشدحبا لله "

 " آنانکه ایمان آوردند در دوستی خدا سختترند "

 علاقه و محبت اطاعت آور است

عاشق را آن یارا نباشد که از خواست معشوق سر بپیچد

اطاعت و پرستش حضرت حق به نسبت محبت و عشقی است که انسان

 به حضرت حق دارد

همچنانکه امام صادق (ع) فرمود :

خدا را نا فرمانی کنی و اظهار دوستی او کنی

به جان خودم این رفتاری شگفت است

اگر دوستی ات راستین بود اطاعتش می کردی

زیرا که دوستدار ، مطیع کسی است که او را دوست دارد .

 

  ( نوشته شده از کتاب : جاذبه و دافعه حضرت علی (ع) نوشته استاد شهید مطهری)

 

                                     حکایت شیخ صنعان

 

شیخ صنعان پیر عهد خویش بود                        در کمال از هر چه گویم بیش بود

شیخ بود او در حرم پنجاه سال                         با مریدی چهار صد صاحب کمال

 

شیخ صنعان که به قول عطار پیر زمان خود بوده است و مریدان بسیار داشت.

 

گر چه خود را قدوه اصحاب دید                       چند شب او همچنان در خواب دید

کز حرم در رومش اوفتادی مقام                        سجده می کردی بتی را بر دوام

 

چند شب پیاپی خواب می بیند که مقیم روم شده و بتی را بر دوام سجده می کند

 

چون بدید این خواب بیدار جهان                        گفت دردا و دریغا کاین زمان

یوسف توفیق در چاه اوفتاد                               عقبه دشوار در راه اوفتاد

می نداند تا از این غم جان برم                            ترک جان گفتم اگر ایمان برم

آخر الامر آن یگانه اوستاد                              با مریدان گفت کاریم اوفتاد

می بباید رفت سوی روم زود                            تا شود تعبیر آن معلوم زود

چار صد مرد مریدی معتبر                                  پیروی کردند با او در سفر

 

شیخ آشفته و پریشان راهی دیار روم می شود و مریدان هم در پی او روان تا خواب خویش را تعبیر کند

 

می شدند از کعبه تا اقضای روم                         طوف می کردند سر تا پای روم

از قضا دیدند عالی منظری                                بر سر منظر نشسته دختری

دختر تر سا چو برقع بر گرفت                            بند بند شیخ آتش در گرفت

گر چه شیخ آنجا نظر در پیش کرد                        عشق ترسا زاده کار خویش کرد

 

پس از مدتی جستو جو و تحقیق در دیار روم چشم شیخ به زیبا رویی می افتد که دل از او می برد

 

عشق دختر کرد غارت جان او                         ریخت کفر از زلف بر ایمان او

شیخ ایمان داد ترسایی خرید                             عافیت بفروخت رسوایی خرید

 

و پیر مقیم کویش می شود

 

چون مریدانش چنان دیدند زار                          جمله دانستند که افتاده است کار

پند دادندش بسی سودش نبود                              بودنی چون بود بهبودش نبود

 

حال آنکه پند و التماس مریدان راه به جایی نمی برد

 

گفت دختر گر در این کار ی درست                   دست باید پاکت از اسلام شست

هر که او همرنگ یار خویش نیست                 عشق او جز رنگ و بویی بیش نیست

سجده کن پیش بت و قرآن بسوز                         خمر نوش و دیده از ایمان بدوز

شیخ گفتا خمر کردم اختیار                                 با سه دیگر ندارم هیچ کار

 

پس از یک ماهی دختر ترسا نشانه راستی عشق او را در گرو سجده بر بت ، سوختن قرآن ، نوشیدن خمر و دست شستن از ایمان می داند .

شیخ نوشیدن خمر را برمی گزیند

 

عافیت با عشق نیاید سازگار                               عاشقی را کفر سازد یاد دار

همچو زلفم قدم نه در کافری                            زانکه نبود عشق کاری سرسری

شیخ عاشق گشته کار اوفتاده بود                          دل ز غفلت بر قضا بنهاده بود

این زمان چون شیخ عاشق گشت مست                   روح و عقل او بشد کلی ز دست

بر نیامد با خود و رسوا شد او                           می نترسید از کسی تر سا شد او

گفت بی طاقت شدم ای ماه رو                           از من بی دل چه می خواهی بگو

گر به هشیاری نگشتم بت پرست                        پیش بت مصحف بسوزم مست مست

 

پس از آنکه معشوق شرط عاشقی را کفر می خواند ، شیخ دست از ایمان هم می شوید و اظهار آمادگی می کند که اگر معشوق بخواهد

پیش بت مصحف بسوزد

 

عاقبت چون شیخ آمد مرد او                         دل بسوخت آن ماه را از درد او

 

دختر ترسا به پختگی عشق او اقرار می کند

 

گفت کابینم کنون ای نا تمام                            خوک بانی کن مرا سالی تمام

تا چو سالی بگذرد هر دو به هم                      عمر بگذاریم در شادی و غم

 

ترسایان به دیرش می برند ، شیخ خرقه زهد می سوزد و زنار می بندد ، و می پذیرد به جای کابین دختر ، سالی را به خوکبانی بگذراند .

 

همنشینان چنان درماندند                              کز فرو ماندن به جان در ماندند

چون بدیدند آن گرفتاری او                            باز گردیدند از یاری او

بود یاری در میان جمع چست                        پیش شیخ آمد که ای در کار سست

می رویم امروز سوی کعبه باز                        چیست فرمان باز باید گفت راز

 

مریدان نومید شده با اجازت شیخ به کعبه برمی گردند ، اما پس از چندی بر اثر شماتت مریدی جان آگاه که در کعبه مانده بود به روم باز می گردند

و پنهانی معتکف می شوند و چهل روز و چهل شب را بی خواب و خور می گذرانند

و از حقتعالی می خواهند که شیخشان را از این بلا برهاند

پس از چهل روز دعایشان مستجاب می شود ، و آن مرید پاکباز ، پیامبر اکرم (ص) را در خواب می بیند و پیامبر مژده رهایی شیخ را به او می دهد

مریدان به سراغ شیخ می روند و شیخ دل پرداخته از ترسایی ، پس از غسل ، خرقه می پوشد و عازم دیار خود می شود .

 

شیخ را دیدند چون آتش شده                           در میان بی قراری خوش شده

هم فکنده بود ناقوس از دهان                          هم گسسته بود زنار از میان

هم کلاه گبرگی انداخته                                  هم ز ترسائی دلش پرداخته

شیخ چون اصحاب را از دور دید                    خویشتن را در میان بی نور دید

حکمت و اسرار و قرآن و خبر                       شسته بودند از ضمیرش سر به سر

جمله با یاد آمدش یک بارگی                          باز رست از جهل و از بیچارگی

کفر برخاست از ره و ایمان نشست                  بت پرست روم شد یزدان پرست

شیخ غسلی کرد و شد در خرقه باز                 رفت با اصحاب خود سوی حجاز

دید از آن پس دختر ترسا به                         خواب کوفتادی در کنارش آفتاب

آفتاب آنگاه بگشادی زبان                             کز پی شیخت روان شو این زمان

مذهب او گیر وخاک او بپاش                          ای پلیدش کرده خاک او بپاش

 

دختر ترسا پس از خوابی پا برهنه و جامه دریده به دنبال شیخ می رود ، شیخ اسلام را بر او عرضه می کند

دختر بی طاقتی می کند و از شیخ طلب عفو می کند ، وداع می نماید و می میرد

 

آخر الامر آن صنم چون راه یافت                        ذوق ایمان در دلش آگاه یافت

شد دلش از ذوق ایمان بی قرار                            غم در آمد گرد او بی غمگسا ر

گفت شیخا طاقت من گشت طاق                          می نیارم هیچ طاقت در فراق

می روم زین خاکدان پر صداع                           الوداع ای شیخ صنعان الوداع

چون مرا کوتاه خواهد شد سخن                         عاجزم عفوم کن و خصمی مکن

این بگفت آن ماه و دست از جان فشاند                  نیم جانی داشت بر جانا ن فشاند

قطره ای بود او در این بحر مجاز                        سوی دریای حقیقت رفت باز

 

 

 

 

 گه دلم پیش تو گاهی پیش اوست

     رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست

 

به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار                    که بر و بحر فراخست و آدمی بسیار

مخالط همه کس باش تا بخندی خوش                   نه پای بند یکی کز غمش بگریی زار

وگر به بند بلای کسی گرفتاری                         گناه توست که بر خود گرفته ای دشوار

چه لازمست یکی شادمان و من غمگین               یکی به خواب و من اندر خیال او بیدار

مرا که میوه شیرین به دست می افتد                   چرا نشانم بیخی که تلخی آرد بار

کسی که از غم و تیمار من نیندیشد                     چرا من از غم و تیمار وی شوم بیمار

به راحت نفسی رنج پایدار مجوی                        شب شراب نیرزد به بامداد خمار

زمام عقل به دست هوای نفس مده                       که گرد عشق نگردندمردم هشیار

نگویمت که بر آزار دوست دل خوش کن             که خود ز دوست مصور نمی شود آزار

 

چه خوش روزی است روزی که نهاد دوستی است

چه عزیز وقتی وقت گرفتن پیمان دوستی

مریدان روز اول اردت فراموش هرگز نکنند

مشتاقان هنگام وصال دوست تاج عمر و قبله

 روزگار دانند

فرمان آمد

 که این بندگان عهد ما فراموش کردند

 و به غیر ما مشغول گشته

به یاد ایشان ده آنروز که روح پاک ایشان

 با ما عهد دوستی می بست

و دیده اشتیاق ایشان  را

 این توتیا می کشیدیم

که " الست بربکم "

هر چه یابی جز هوا آن دین بود بر دل نگار

                          هر چه بینی جز خدا آن بت بود در هم شکن

خداوندا

کیست که ساغر محبت از دست تو نوش کرد و حلقه بندگی دیگری در

 گوش کرد ؟

کدامین نرگس پای نیاز در چشمه تو شست و چشم شیفتگی به تو

ندوخت ؟

خدایا

کدامین کهکشان بر گرد تو گشت و واله و حیران تو نگشت ؟

عزیز

کدامین نیلوفر آبی به عشق تو سر فرا آورد و جاذبه مهر تو دید و به

برکه گریخت ؟

معشوقا

کدامین انسان پیشانی عشق بر خاک ربوبیت تو سایید و شیرینی تو

چشید و دل به دیگری سپرد ؟

دلبرا

کدامین پروانه شعله های ملتهب جمال تو دید و به ظلمت پناه برد ؟

خداوندا

ما را از آن دسته از بندگانت قرار ده که پرنده اشتیاقشان را در آسمان

 آبی لقاء خودت پروراندی

آنانکه زنگار هر چه غیر از آیینه دلشان زدودی تا آنجا که رخسار تو را

به تمامه در قلبهای خویش

به تماشا نشستند

آنانکه در طاقچه رضایتشان نشاندی

و اشک هجران خودت را از مژگانشان چیدی

و غبار دوریت را با دستهای مهر آغشته ات از چهره شان پاک کردی

و در چمنهای سبز صداقت در جوار درخت خویش جایشان دادی

و ظرفیت نوشیدن از چشمه عبادتت را عطایشان کردی

خدایا

ما را از آن بندگان قرار ده که در دود آتش عشقی که تو در

خرمنشان افکندی تصویر روشن تو را دیدند

و خانه دل برای ورود تو از اغیار تهی کردند

آنانکه در فضای خلوصشان جز بوی گل مریم تو نپیچید

و در برکه چشمشان جز نیلوفر آبی تو نروئید

آنانکه بودشان را جز در سجود سپاس تو ندیدند

آنانکه سینه هاشان مملو از هوای طاعت توست

آنانکه اسوه های خلایقند

و اوج ترین پرواز ها درآسمان تو خاص آنان است

خدایا

من عشق به تو را هم از تو می خواهم

و عشق به عاشقان تو را

و عشق به هر کاری که مرا به تو نزدیک میکند

خدایا

 مباد که چشمه محبت من بر برکه های گل آلود دیگران بریزد

خدایا

چشم جویبارک عشق مرا به تماشای دریایت روشنی ده

خداوندا

مباد که دل من اسیر جز تو شود و پیشانی قلبم بر خاک محبت دیگری بساید

خدایا

مباد که عندلیب دلم غزلخوان بستانی دیگر گردد

خدایا

مرغ دلم که در دام توست مباد که یاد آشیان کند

خدایا

نکند که روی از من بتابی و نشود که نگاه حیرانم را منتظر بگذاری

خدایا

مرا شایستگی بهره مندی از کنارت بخش

ای پاسخ دهنده  و ای اجابت کننده

ای گل بخشش دیگران از گلزار تو

ای باغبان رحمت

و هو خیر حبیب و محبوب وصل الله علی محمد و آله

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم 

کز بهر جرعه ای همه محتاج این دریم

روز نخست چو دم رندی زدیم و عشق

شرط آن بود که جز ره این شیوه نسپریم

 

الهی

ما را از کسانی قرار ده که برای نزدیکی و دوستیت انتخاب کرده ای

و آنها را برای دوستی و محبتت خالص نموده ای

و مشتاق ملاقاتت و راضی به قضاوتت نموده ای

و دیدار خود را به آنها عطا کرده ای

و خشنودی ات را برای آنها برگزیده ای

و از دوری و فراقت پناهشان داده ای

و آنها را در نزدیکی خودت و در جایگاه راستی نشانده ای

و معرفتت را به آنها اختصاص داده ای

و شایسته ی عبادتشان گردانده ای

و قلبشان را شیفته ی محبت خود ساخته ای

و آنها را برای دیدارت انتخاب نموده ای

و رویشان را تنها به سوی خود گردانده ای

و دلهایشان را برای محبتت از هر چیز دیگر خالی کرده ای

و نسبت به آنچه در نزد توست مشتاقشان نموده ای

 و یاد نمودنت را به آنها الهام کرده ای

و شکر گزاری ات را به آنها یاد داده ای

و به بندگی ات مشغول کرده ای

و آنها را از بندگان شایسته ی نیکوکارت قرار داده ای

و برای مناجات نمودن با تو انتخابشان کرده ای

و آنچه را که باعث قطع رابطه ی تو با آنها شود قطع کردی

 

ای کسی که نور های مقدست در برابر مشتاقان تو زلال و روشنی راه است

و پاکی و ستایش حجابت دلهای عارفان را به اشتیاق جلا می دهد

ای آرزوی دلهای مشتاقان

و ای نهایت آرزوی دوست داران

 

قسمتی از مناجات المحبین صحیفه ی سجادیه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

السلام علیک یا صاحب الزمان

 

فاش مي گويم ... که محبوب مني ... بلکه جاني درتنم ... روح مني
اي طبيب ... مهربان عالمين ... تو شفاي جمله ... آلام مني
حب تو ... خون است در ... رگهاي من ... تو حبيب و عبدِ ... معبود ِمني
از تو نوراني ست ... خورشيد سپهر ... اي که خورشيد ... فروزان مني
آسمان نازد به خورشيدش ... ولي ... اي که در شبهاي من ... ماه مني
در جهان هرکس ... به عشقي زنده است ... تو حبيب ... هردو دنياي مني
قلب من در بند ... مهر لطف توست ... تو تمام ... آرزوهاي مني
هرکسي بهر طلب ... سوئي دوان ... در طلب ... تنها تمناي مني
در زمان غيبتت ... با ياد خود ... غمگسار و مرحم ... زخم مني
من چه گويم ؟... تو کي غائب بُدي؟ ... تو نمايان تر ... زصدها چون مني
بل نمايان تر ... زهر چه آشکار ... تو فروغ ديده و ... جان مني
نفس هر دم ... در هجوم فتنه هاست ... تو دمادم ... ناجي ... نفسِ مني
تا زماني که ... به قرب حق رسم ... تو ز لغزشها ... نگهدار مني
روحِ کعبه ... کعبه مي بالد به تو ... قبله حاجات من ... حج مني
در مناجاتم ... توئي اصل دعا ... تو نماز و ... ذکر و ... قران مني
دار دنيا همچو ... طوفان است و موج ... تو دراين گرداب ... چون نوح مني
پايداري کرد ... نوح با نام تو ... تو همه ... سرمايه و ... صبر مني

به نام عشق که زیباترین سر آغاز است

بسم الله الرحمن الرحیم

 

به نام عشق که زیباترین سر آغاز است

هنوز شیشه ی عطر غزل درش باز است

جهان تمام شد و ماهپاره های زمین

هنوز هم که هنوز است کارشان ناز است

هزار پند به گوشم پدر فشرد و نگفت

که عشق حادثه ای خانمان بر انداز است

پدر نگفت چه رازی است این که تنها عشق

کلید این دل ناکوک ناخوش آواز است

به بام شاه و گدا مثل ابر می بارد

چقدر عشق شریف است و دست و دل باز است

بگو هر آنچه دلت خواست را به حضرت عشق

چرا که سنگ صبور است و محرم راز است

ولی بدان که شکار عقاب خواهد شد

کبوتری که زیادی بلند پرواز است

 

شاعر : سعید بیابانکی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

عَن الامام علي - عليه السلام - قال: قُرِنَتِ الْعِصْمَةُ بِالْحِكْمَةِ وَ كُلَّما قَوِيَتِ الْحِكْمَةُ ضَعُفتِ الشَّهْوَةُ.

امام علي - عليه السلام - فرمودند:

حكمت، با عصمت و  پاکدامنی همراه است و هرگاه كه  حکمت

در آدمي تقويت شود، شهوت او تضعيف مي گردد.

 

«غررالحكم، ح 634»

 

قال الامام علي - عليه السّلام - : زكاةُ الجمالِ العِفافُ.

امام علي - عليه السّلام - فرمودند:

زكات زيبايي، عفت و  پاکدامنی  است.

«تصنيف غررالحكم، ص 256، ح 5409»

 

قال الامام علي - عليه السّلام - : ثَمَرةُ العِفَّةِ الصّيانَةُ.

امام علي - عليه السّلام - فرمودند:

ثمرة عفت و  پاکدامنی ، محفوظ ماندن از گناه مي باشد.

«تصنيف غرر الحكم، ص 256، ح 5423»

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

حضرت محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله :

 

مثل همنشین خوب مثل عطار است که اگر عطری به تو ندهد

حداقل بوی عطرش را به تو می رساند

و مثل همنشین بد مثل آهنگر است که شرار آتش آن تو را نمی سوزاند

ولی بوی بد آن به تو می رسد 

 

مثل زنی که خود را برای دیگران زینت می کند 

مانند ظلمتی است که روز قیامت نور ندارد 

 

مثل دانشمندی که مردم را تعلیم می دهد و خود را فراموش می کند

مانند چراغی است که مردم را روشن می کند و خود را می سوزاند 

 

 

معرفی سایت

بسم الله الرحمن الرحیم

 

معرفی سایت تنزیل

 

انَّهُ لَقُرْ‌آنٌ كَرِ‌يمٌ ﴿٧٧﴾(که آن قرآن کریمی است )

فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ ﴿٧٨﴾( که در لوح محفوظی جا دارد )

لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُ‌ونَ ﴿٧٩﴾(و جز پاکان نمی توانند به آن دست زنند (دست یابند))

تَنزِيلٌ مِّن رَّ‌بِّ الْعَالَمِينَ ﴿٨٠﴾(آن از سوی پروردگار عالمیان نازل شده است )

 

http://tanzil.net

 

یکی از بهترین وبسایت ها در تلاوت آنلاین قرآن کریم

با صدای هفده قاری مشهور 

و ترجمه ی گویای فارسی (با دو صدا ی متفاوت )

آذربایجانی و انگلیسی

همراه با متن قرآن کریم با فونت های متفاوت

و امکان جست و جوی کلمات در آیات و سوره ها

 

لینک این سایت در پیوند های وبلاگ موجود  است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

همین بس است که منظور باغبان شده ایم

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

دعای پیامبر نور و رحمت  صلی الله علیه و آله:

 پروردگارا !

زنانی که خود را پوشیده نگه می دارند ،

مشمول رحمت و غفران خود بگردان .

(مستدرک الوسائل / جلد 3 /ص244 )

 

نهفت چهره گلی زیر برگ و بلبل گفت 

مپوش روی ز روی تو شادمان شده ایم 

مسوز آتش هجران هزار دستان را 

به کوی عشق تو عمریست داستان شده ایم 

جواب داد کز این گوشه گیری و پرهیز 

عجب ندار که از چشم بد نهان شده ایم 

ز دست برد حوادث وجود ایمن نیست 

نشسته ایم و بر این گنج پاسبان شده ایم 

تو گریه می کنی و خنده می کند گلزار 

از این گریستن و خنده بد گمان شده ایم 

مجال بستن عهدی به ما نداد سپهر 

چرا که نامزد باد مهرگان شده ایم 

بکاست آن که سبکبار شد ز قیمت خویش 

از این معامله ترسیده و گران شده ایم 

دو روز بود هوس رانی نظر بازان 

همین بس است که منظور باغبان شده ایم 

 

ماه مبارک رمضان بر شما مبارک باد 

 

 

السلام عليك يا بقيـة الله

بسم الله الرحمن الرحيم

 

عكس از :http://darolershad.womenhc.com/

باد سرخ

بسم الله الرحمن الرحيم

 

رسول گرامي اسلام - صلي الله عليه و آله و سلم - فرمودند:


خدا شما را رحمت كند
 بدانيد مثل شما امروز مثل برگي است بي خار تا صد و چهل سال ،
 بعد از آن بيايد برگ و خار تا دويست سال
 و بعد از آن بياد خاري كه برگ نداشته باشد
تا زماني كه در آن نمي بيني مگر پادشاه ستمگر
 يا ثروتمند بخيل يا عالم دنيا دوست يا فقير دروغگو
 يا پير مرد فاجر يا پچه ي بي حيا يا زن فريب خور و بي عقل
 ، پس از آن رسول خدا گريست .
پس سلمان به پا خواست و عرض كرد :
 يا رسول الله ، چه وقت اينها خواهد شد ؟

فرمود: يا سلمان وقتي كه علماي شما كم گردند
قاريان شما بروند
زكات را ندهيد
منكرات را فاش سازيد
صداهاي شما در مساجد بلند شود
دنيا را روي سر بگذاريد
دين را زير پا نهيد
دروغ گفتن سخن شما باشد
غيبت كردن ميوه شما شود
حرام غنيمت شما گردد
بزرگ شما رحم بر كوچك شما نكند
كوچك شما احترام به بزرگ شما نگذارد
پس در آنوقت لعنت بر شما نازل شود و جنگ را بين خودتان قرار دهد
و دين در بين شما صرف لفظ زبان باقي بماند ( دين لقلقه ي زبان گردد )
پس وقتي اين خصلت ها به شما روي آورد


منتظر باد سرخ يا مسخ شدن يا سنگ باران باشيد


و مصداق اين بلا ها در كتاب خداست كه فرمود :
" بگو او قادر است كه بفرستد بر شما عذابي را از بالاي سر شما
 يا از زير پاي شما يا شما را دسته دسته ساخته و به جان هم اندازد
 تا بچشيد سختي و رنج همديگر را ،
 پس نظر كن كه چگونه ما آيات خود را بيان مي كنيم شايد ايشان بفهمند ."
(انعام -65)

عكس از پايگاه خبري تراز


سپس جمعي از اصحاب برخاستند و عرض كردند :
يا رسول الله ، به ما خبر دهيد كه چه وقت اين امور انجام خواهد پذيرفت ؟


حضرت فرمودند :


وقتي نماز ها را از وقت خود به تاخير اندازيد
و متابعت شهوات كنيد
و شراب بياشاميد
به پدر و مادر خود دشنام دهيد
تا جايي كه حرام را غنيمت شمريد
زكات دادن را ضرر پنداريد
مرد زن خود را اطاعت كند
به همسايه ي خود ستم كند
قطع رحم نمايد
دل رحمي از بزرگان برود
كودكان كم حيا شوند
بنا ها را بلند سازند
به زير دستان خود ظلم كنند
به لهو حاضر شوند
به ظلم حكم كنند
مرد به پدرش ناسزا گويد
به برادرش حسد ورزد
شريكان به هم خيانت كنند
وفا كم شوند
زنا شايع گردد
مردان به لباس زنانه زينت كنند
پرده ي حيا از زنان برداشته شود
تكبر در دلها رسوخ كند همانگونه كه زهر در بدن ها رسوخ مي كند
معروف كم شود
ظلم و جنايت ظاهر گردد
گناهان بزرگ را كوچك پندارند
به خاطر مال مدح افراد را كنند
مال را براي غنا انفاق كنند
به دنيا مشغول و از آخرت روي گردان باشند
تقوا و پرهيز كاري كم شود
طمع و هرج و مرج زياد گردد
مومن ذليل و منافق عزيز گردد
مساجدشان به اذان آباد و دلهايشان از ايمان خالي شود
به قرآن استخفاف كنند و از ايشان به مومن هر خواري و ذلتي برسد
پس در آن وقت ببيني صورتشان صورت آدميان است و
قلبهايشان قلوب شياطين
كلامشان از عسل شيرين تر و قلبشان از حنظل تلخ تر است
پس ايشان گرگاني هستند كه فقط لباس در بر دارند


روزي نيست مگر آنكه خداوند مي فرمايد :


" آيا به من مغروريد يا به من جرأت مي كنيد
آيا گمان مي كنيد من شما را عبث و بيهوده خلق كرده ام
و شما به سوي من بازگشت نداريد
به عزت و جلالم سوگند اگر نبود به خاطر كساني كه مرا از روي اخلاص عبادت مي كنند
هر آينه گناه كار را به اندازه ي يك چشم به هم زدن  مهلت نمي دادم
و اگر به خاطر بندگان پرهيزكارم نبود
يك قطره باران از آسمان نازل نمي كردم
و يك ورق سبز نمي روياندم "

پس جاي تعجب است كه گروهي اموالشان ، خداوندشان مي باشد
و آرزوي طولاني و عمر كوتاه دارند
و طمع مجاورت مولاي خود را دارند و حال آنكه به اين مقامات نمي رسند

مگر به عمل كردن
و عمل تمام نمي شود مگر به عقل

  ( منبع :بحار الانوار - جلد 52 - صفحه  263 )

مثنوی عاشقان

بسم الله الرحمن ا لرحیم

 

 

 

 

 

مثنوی عاشقان

 

 

بيا عاشقي را رعايت كنيم

ز ياران عاشق حكايت كنيم

 

 

از آن ها كه خونين سفر كرده اند

سفر بر مدار خطر كرده اند

 

 

از آن ها كه خورشيد فريادشان 

دميد از گلوي سحر زادشان

 

غبار تغافل ز جانها زدود

هشيواري عشقبازان فزود

 

 

عزاي كهنسال را عيد كرد

شب تيره را غرق خورشيد كرد

 

 

حكايت كنيم از تباري شگفت

كه كوبيد درهم، حصاري شگفت

 

 

از آن ها كه پيمانه «لا» زدند

دل عاشقي را به دريا زدند

 

 

ببين خانقاه شهيدان عشق

صف عارفان غزلخوان عشق

 

 

چه جانانه چرخ جنون مي زنند

دف عشق با دست خون مي زنند

 

 

سر عارفان سرفشان ديدشان

كه از خون دل خرقه بخشيدشان

 

 

به رقصي كه بي پا و سر مي كنند

چنين نغمه عشق سر مي كنند:

 

 

«هلا منكر جان و جانان ما

بزن زخم انكار بر جان ما

 

 

اگر دشنه آذين كني گرده مان
نبيني تو هرگز دل آزرده مان

 

 

بزن زخم، اين مرهم عاشق است

كه بي زخم مردن غم عاشق است

 

 

بيار آتش كينه نمرود وار

خليليم! ما را به آتش سپار

 

 

در اين عرصه با يار بودن خوش است

به رسم شهيدان سرودن خوش است

 

 

بيا در خدا خويش را گم كنيم

به رسم شهيدان تكلم كنيم

 

 

مگو سوخت جان من از فرط عشق

خموشي است هان! اولين شرط عشق

 

 

بيا اولين شرط را تن دهيم

بيا تن به از خود گذشتن دهيم

 

ببين لاله هايي كه در باغ ماست

خموشند و فريادشان تا خداست

 

 

چو فرياد با حلق جان مي كشند

تن از خاك تا لامكان مي كشند

 

 

سزد عاشقان را در اين روزگار

سكوتي از اين گونه فريادوار

 

 

بيا با گل لاله بيعت كنيم

كه آلاله ها را حمايت كنيم

 

 

حمايت ز گل ها گل افشاندن است

همآواز با باغبان خواندن است

 

 

شاعر : سید حسن حسینی

با تشکر از وبلاگhttp://moraffah.blogfa.com

بهانه

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

بهانه

 

از باغ می‌برند چراغانی‌ات كنند

تا كاج جشنهای زمستانی‌ات كنند

 

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»

تنها به این بهانه كه بارانی‌ات كنند

 

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند كه زندانی‌ات كنند

 

ای گل گمان مكن به شب جشن می‌روی

شاید به خاك مرده‌ای ارزانی‌ات كنند

 

یك نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست

از نقطه‌ای بترس كه شیطانی‌ات كنند

 

آب طلب نكرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه‌ای است كه قربانی‌ات كنند

 

 

 

 

 

منبع : کتاب ضد (اشعار فاضل نظری )

با تشکر از وبلاگhttp://moraffah.blogfa.com

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

 

 

 

چه زیبا خالقی دارم

 دلم گرم است می دانم

 که فردا باز خورشیدی

 میان آسمان ، چون نور می آید  

 شبی می خواندم .... با مهر

 سحر می راندم ..... با ناز
 
 چه بخشنده خدای عاشقی دارم

 که می خواند مرا ، با آنکه میداند
                                            گنه کارم
 

 اگر رخ بر بتابانم

 دوباره  می نشید بر سر راهم

 دلم را می رباید ، با طنین گرم و زیبایش

 که در قاموس پاک کبریایی ، قهر نازیباست
 

 چه زیبا عاشقی را دوست می دارم

 دلم گرم است می دانم ، که می داند

 بدونِ لطف او ، تنهای تنهایم

 اگر گم کرده ام من راه و رسم بندگی ،
                                                 اما
 
 دلم گرم است ، می دانم  

 خدای من ، خدایی خوب می داند

 و می داند که سائل را نباید دست خالی راند
 

 دلم گرم خداوندی ست

 که با دستان من ، گندم برای یاکریم خانه می ریزد

 و با دستان مادر کاسه آبی را، برای قمری تشنه
 

 دلم گرم خداوند کریمِ خالق نوریست

 که گر لایق بداند

 روشنی بخشد ، به کرم کوچکی با نور

 دلم گرم خداوند صبور و خالقِ صبریست

 که شب ها می نشیند در کنارم

 تا  که بیند می رسد آن شب
                       که گویم عاشقش هستم؟
 

ساعت به وقت شرعي زهرا دوازده

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

اي التماس و خواهش بالا دوازده

ظهر اذان عقربه ما دوازده


من حقم هست هشت گرفتم چرا كه من

يك جمله هم نساخته ام با دوازده


با چند نمره باشد اگر رد نمي شوي

يك ، دو ، سه ...هفت ، هشت ، نه آقا دوازده


بي تو تمام اهل قيامت رفوزه اند

اي نمره ي قبولي دنيا دوازده


ثانيه هاي كند توسل مي آورند

يا (( صاحب الزمان خدا )) يا (( دوازده ))

 

حالا كه ساعت تو و چشم خدا يكي است

آقا چقدر مانده زمان تا دوازده


امروز اگر نشد ولي يك روز مي شود

ساعت به وقت شرعي زهرا دوازده

 

نوشته شده از وبلاگhttp://www.mouodweb.blogfa.com

 

نماز

بسم الله الرحمن الرحيم

 

 

دو،چهار،چهار،سه ،چهار...منزل خداست؟


الو سلام این منم مزاحمی كه آشناست


هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است


ولی هنوز پشت خط در انتظار یك صداست


شما كه گفته اید پاسخ سلام واجب است


به ما كه می رسد حساب بنده هایتان جداست؟؟


الو!!دوباره قطع ووصل تلفن شروع شد


خرابی از دل من است یا كه عیب سیم هاست؟


خدا صدایتان نمی رسد كمی بلندتر


صدای من چطور؟خوب، واضح و رساست


اگر اجازه می دهی برات درددل كنم


شنیده ام كه گریه بر تمام دردها دواست


خدامرا صدا بزن..كمی نوازشم بده


حضور دستهایتان عجیب گرم و باصفاست


سرمرا به شانه ات بگیر،‌ تا سبك شوم


پناه این دل شكسته شانه ی شماست


خدا مرا ببخش باز هم مزاحمت شدم


دوباره زنگ می زنم دوباره تا خدا، خداست

 

نوشته شده از سايت تبيان

بيداري

 

 

بسم الله الرحمن الرحيم

 

مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی


زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی


از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی


قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد


تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد


عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست


وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

شعر از سايت ترمه هاي خاطره

 http://termehayekhatereh.persianblog.ir/post/80/

 

 

چند روزي است چيزي بسيار مرا خوشحال كرده است

يكي از كساني كه مي شناختم تغيير كرده و نسبت به قبل بهتر شده است

اين خوشحالي من امري طبيعي است

چرا كه پيشرفت هر انساني در راه راست   باعث خوشحالي است

 

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:



خداوند از توبه بنده اش، بیش از عقیمی که صاحب فرزند شود و گم کرده ای که گم شده اش را پیدا کند، خوشحال می شود.


مستدرک الوسائل ج12 ص126

 

 

 امام صادق(ع): همانا مومن گناهی می کند و پس از بیست سال به یادش می آید. پس، از خدا راجع به آن گناه آمرزش می خواهد و خداوند بیامرزدش و هر آینه این امر توفیقی از جانب خدا برای اوست که او را مورد لطف و بخشش خویش قرار دهد. و همانا کافر گناهی می کند و همان ساعت آنرا فراموش می کند. اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۷۲

 امام باقر(ع): به محمدبن مسلم فرمودند: ای محمّد گناهان مومن که از آن توبه کرده، آمرزیده شده است و باید برای آینده اش پس از توبه کار نیک کند. من گفتم اگر پس از توبه و استغفار از گناهان باز گناه کرد و باز توبه نمود؟ در پاسخ فرمودند: ای محمدبن مسلم تو پنداری که بنده مومن از گناه خویش پشیمان گردد و از آن آمرزش خواهد و توبه کند. سپس خدا توبه اش را نپذیرد گفتم: چند بار این کار را کرده و از خدا آمرزش خواسته. فرمود: هر قدر مومن از آمرزش خواهی به خدا رو کند ، و توبه کند خدا هم همان مقدار به آمرزش او باز می گردد هر چند دفعاتش فراوان باشد به راستی که خداوند زیاد آمرزنده و مهربان است و توبه را می پذیرد و از بد کرداریها می گذرد. مبادا تو مومنین را از رحمت خدا نا امید سازی.       اصول کافی جلد ۲ صفحه ۴۳۲

 امام باقر (ع) : به خدا سوگند ! خداوند از مردم جز دو خصلت نخواسته است : ۱٫ اعتراف به نعمتهای خدا ( شکر گذاری ) تا نعمت را برایشان بیشتر کند.۲٫ اعتراف کردن به گناهان ( به پیشگاه خدا ) تا خدا گناهان را بیامرزد.   اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۵۸

 امام صادق (ع) : همانا مرد ( گاهی ) گناه کند و خدا به وسیله آن او را به بهشت ببرد ، عرض کردم : خداوند به سبب گناه او را به بهشت ببرد ؟ فرمود : آری ، هر آینه او گناه کند و پیوسته از گناهی که کرده ترسان است و بر خود خشمناک است ( یا توبه می کند ) پس خدا به او ترحم می کند و او را به بهشت می برد.

 توضیح :مجلسى (ره ) گوید: این حدیث دلالت کند بر اینکه گناهى که باعث خضوع گردد بهتر از طاعتى است که موجب باشد.

 

 

 امام صادق (ع) : همانا خداوند دوست دارد بنده ای را که در گناه بزرگ به او توجه کند ( و از او آمرزش بخواهد ) و دشمن دارد بنده ای را که گناه اندک را کم و خوار شمارد و به آن بی اعتنا باشد ( و به فکر توبه و تدارک آن نباشد )    اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۵۹

 امام صادق (ع) : امیر المومنین علی (ع) فرموده است : همانا پشیمانی از گناه ، انسان را به دست کشیدن از آن وا میدارد.   اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۵۹

 امام رضا (ع) : پنهان کننده کار خوب و نیک ( کردارش ) برابر هفتاد حسنه است ( هرچه کار نیک  مخفیانه تر انجام شود حسنات و ثوابش بیشتر است ) ، و آشکار کننده کار بد مخذول است ( زیرا بر گناهی که می کند پافشاری و بی باکی می کند و در مقابل خدا غیوری می کند و برای دیگران تعریف می کند )، و پنهان کننده کار بد آمرزیده است ( این سخن دلالت بر این دارد که اگر کسی هم گناهی انجام داد برای کسی تعریف نکند و توبه واقعی کند ). اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۶۰

  شرح :مجلسى (ره ) گوید: فاش کننده گناه از نظر بى باکى نسبت بشرع مقدس و بى شرمى مخذول است و توفیق از او گرفته شود، و پنهان کننده آن از نظر شرمى که  دارد آمرزیده شود نه از جهت نفاق و دو روئى ، و این خبر دلالت دارد که پنهان داشتن طاعات بهتر از آشکار نمودن آن است چون از ریاء و سمعه دور است.

 امام صادق (ع) : همانا مومن قصد و نیت انجام کار نیک کند ولی انجام ندهد و برایش یک حسنه نوشته شود ، و اگر کار نیک را انجام دهد ده حسنه برای او نوشته شود ، و همانا مومن قصد و نیت کار ناپسند و بد کند و آنرا انجام ندهد ، پس گناهی برای او نوشته نمیشود.   اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۶۲

 از حضرت صادق (ع) درباره آیه ۸ سوره تحریم ( ( ای آنانکه ایمان آوردید توبه کنید به سوی خدا توبه نصوح ) ) حضرت در جواب فرمود : یعنی بنده از گناه توبه کند و دیگر به آن باز نگردد.  اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۶۴ 

 ابو بصیر راجع آیه ۸ سوره تحریم ( ( ای آنانکه ایمان آوردید توبه کنید به سوی خدا توبه نصوح ) ) از حضرت امام صادق (ع) پرسیدم ؟ ( که معنای آن چیست؟ )فرمود : آن گناهی است که هرگز به آن بازنگردد ، عرض کردم : کدام یک از ما هست که به سوی گناهی که توبه کرده باز نگردد ؟ !  فرمود : ای ابا محمد همانا خداوند دوست دارد آنکس را که در فتنه ( گناه ) واقع شود و بسیار توبه کند. ( خدا دوست دارد بنده ای که در گناه ، افتاده بسیار توبه کند )      اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۶۵

 امام صادق علیه السلام فرمود: هرگاه بنده استغفار کند (و از خداوند آمرزش خواهد) نامه عملش بالا رود در حالیکه مى درخشد.  اصول کافى جلد ۴ صفحه ۲۶۶

 

چوشكست توبة من،مشكن تو عهد،باري  

     به من شكسته دل گو،كه:چگونه‌اي؟كجايي؟
 

به طواف كعبه رفتم،به حرم رهم ندادند     

 كه برون درچه كردي، كه درون خانه‌آئي؟

عراقي

   ائمه اطهار (ع) : خدای عزوجل به توبه کنندگان سه خصلت داده است که اگر یکی از آنها را به تمامی اهل آسمانها و زمین بدهد به سبب آن همگی نجات یابند : ۱٫ خداوند توبه کنندگان را دوست دارد ۲٫ فرشتگان برای توبه کنندگان آمرزش خواهند ۳٫ خداوند به توبه کنندگان نوید امن و رحمت داده است. اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۶۶

 

 ابو بصیر گوید : از امام صادق (ع) از تفسیر خدای عزوجل پرسیدم ( که فرماید : همانا آنانکه پرهیزگاری کردند ) (( هرگاه شیطان رهگذری خود را بدانها ساید یادآور شوند و بناگاه بینا شوند )) ( سوره اعراف آیه ۲۰۱ ) امام (ع) فرمود : او بنده ای است که نیت گناه کند سپس یاد آور خدا شود ( به یاد خدا بیفتد ) و از انجام دادن گناه خودداری کند ، پس این است گفتار خدا ( میفرماید ) : (( یاد آور شوند و بناگاه بینا شوند ))  اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۶۷

   حضرت باقر (ع) : کسی که از گناه کردن توبه می کند همانند کسی است که گناه ندارد. و کسی که در گناه کردن اسرار ورزد و در گناه بماند ولی آمرزش و بخشش از خدا خواهد مانند مسخره چی است. اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۶۸ ( یعنی کسی که در گناه بماند و بر ادامه گناه اسرار ورزد ولی از خدا بخشش و آمرزش خواهد مانند مسخره چی است که خود را یا احکام دین را یا پروردگار را مسخره کند).

   امام صادق (ع) : همانا خدای عزوجل وقتی بنده مومنش توبه کند شاد می شود مانند کسی که چیزی گم کرده و بعد گمشده اش را پیدا کند و خوشحال شود.   اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۶۹

   ائمه اطهار (ع) : برای هر چیز داروئی است و داروی گناهان آمرزشخواهی و استغفار است.  اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۷۲

   معاویة بن وهب گوید: (سالى ما) بطرف مکه حرکت کردیم و با ما پیرى بود خداپرست و اهل عبادت (ولى ) معترف بمذهب شیعه نبود (و اطلاعى از آن نداشت ) و (بمذهب سنیها که تمام خواندن نماز را براى مسافر جایز دانند) نمازش را در راه تمام میخواند و برادر زاده اى داشت مسلمان (و شیعه مذهب ) که همراهش بود، پس آن پیر بیمار شد من ببرادر زاده اش گفتم : کاش مذهب شیعه را بعمویت پیشنهاد میکردى شاید خدا او را نجات دهد؟ همه همراهان ما گفتند: بگذارید پیر مرد بحال خو بمیرد زیرا همین حال که دارد خوب است ، ولى برادرزاده اش تاب نیاورد تا بالاخره بدو گفت : اى عموجان همانا مردم پس از رسولخدا (ص ) مرتد شدند جز عده کمى ، و على بن ابیطالب مانند رسولخدا (ص ) بود که پیروى و اطاعتش لازم بود، و پس از رسول خدا حق و طاعت از آن او بود: گوید: آن پیر مرد نفسى کشید و فریاد زد و گفت : من هم بر همین عقیده هستم ، و جانش از تن بیرون آمد (و مرد) و پس ما شرفیاب خدمت حضرت صادق (ع ) شدیم ، على بن سرى (یکى از همراهان ما) سخن پیر مرد را (یا جریان را) بآنحضرت عرض کرد: حضرت فرمود: او مردیست از اهل بهشت ، على بن سرى عرض کرد: آنمرد جز در آن ساعت از مذهب شیعه هیچ اطلاعى نداشت ؟ فرمود چه چیز دیگر از او مى خواهید؟ بخدا سوگند وارد بهشت شد.  اصول کافى جلد ۴ صفحه ۱۷۵
 

   عبدالرحن بن حماد در حدیثى مرفوع از برخى از اصحابش نقل کند که امیرالمؤ منین علیه السلام در کوفه بر منبر بر آمد، خدا را سپاس گفت و ستایش کرد سپس فرمود: اى مردم همانا گناهان سه گونه اند (اینرا فرمود و خاموش نشست ) و از سخن گفتن خود دارى کرد، حبه عرنى (که یکى از اصحاب آنحضرت بود) به وى عرض کرد: اى امیرالمؤ منان فردى گناهان سه گونه اند و دم فروبستى ؟ فرمود: من آنها را یاد نکردم جز اینکه مى خواستم شرح دهم ولى تنگى نفسى بر من عارض شد که میان من و سخنم حائل شد، آرى گناهان سه گونه اند: گناهى که آمرزیده است ، و گناهى که آمرزیده نشود، و گناهى که بر صاحبش هم امیدوار و هم بیمناکم ، عرض کرد: اى امیرالمؤ منان آنها را براى ما بیان فرما.
فرمود: آرى اما گناه آمرزیده : گناه آن بنده ایست که خداوند او را در دنیا بر گناهش عقوبت کند پس خدا بردبارتر و کریمتر از آن است که بنده خود را دوباره عقوبت کند، و اما گناهى که آمرزیده نشود ستمکاریهائى است که بندگان برخى به برخى کنند، زیرا چون خداوند تبارک و تعالى (بوسیله پیمبران و احکام ) بر خلقتش عیان شد بخودش سوگند یاد کرده و فرموده است : بعزت و جلالم سوگند که ستم هیچ ستمکارى (بدون کیفر) از من نگذرد گرچه زدن مشتى بمشتى باشد یا مالیدن (دستى ) بدستى باشد (از روى لذت و هوسرانى ) و گرچه شاخ زدن شاخدارى به بیشاخى باشد پس براى بندگان از یکدیگر قصاص گیرد تا ستمى از کسى بر کسى (بدون کیفر) نماند، سپس آنها را (خداوند) براى حساب بر انگیزد، و اما گناه سوم گناهى است که خداوند بر خلقش پنهان داشته ، و توبه از آنرا بر گنهکار روزى کرده ، و بوضعى در آمده که از گناهش بیمناک و بپروردگارش امیدوار است ، پس ما براى او (یعنى این شخص گنهکار) همان حال را داریم که خودش آن حال را براى خود دارد امید رحمت براى او داریم ، و از عذاب نیز بر او بیمناکیم . اصول کافى جلد ۴ صفحه  178

   حمران گوید: از حضرت باقر علیه السلام پرسیدم از مردیکه (زناى با زن شوهر دار کرده است ) و حد بر او جارى شده و سنگسار شده آیا در آخرت هم عقاب شود؟ فرمود: خدا کریم تر از آن است (که با اینکه در دنیا کیفر شده در آخرت نیز او را کیفر کند). اصول کافى جلد ۴ صفحه  179

  حضرت باقر علیه السلام فرمود: چون خداى عزوجل خواهد که بنده اى را که داراى گناهیست اکرام کند او را به بیمارى گرفتارى کند، و اگر اینکار را نکند به نیازمندى مبتلایش سازد، و اگر اینکار را با او نکرد مرگ را بر او سخت کند تا بدان واسطه گناهش را جبران کند (و بگناهش مکافات کند) فرمود و چون بخواهد بنده اى را که حسنه اى در نزدش ‍ دارد خوار کند تنش را سالم کند و اگر اینکار را درباره اش نکند روزیش را فراخ گرداند، و اگر آنرا هم درباره اش انجام ندهد مرگ را بر او آسان کند تا بدان سبب در عوض آن حسنه او را پاداش دهد.  اصول کافى جلد ۴ صفحه  179

   و نیز حضرت صادق علیه السلام فرمود: که رسولخدا (ص ) فرمود: خداى عزوجل فرماید بعزت و جلالم سوگند من بنده اى که بخواهم رحمتش کنم از دنیا بیرون نبرم تا اینکه هر گناهى کرده است (عوضش را) یا بوسیله بیمارى در تنش ، یا بتنگى در روزیش ، یا با ترس و هراس در دنیایش ، و اگر باز هم چیزى بماند مرگ را بر او سخت کنم ، و بعزت و جلالم سوگند بندهاى را که بخواهم عذاب کنم از دنیا بیرون نبرم تا هر کارى نیکى انجام داده (عوض کاملش ) را باو بدهم : یا بفراخى در روزیش ، و یا بسلامت در تنش ، و یا بآسودگى خاطر در دنیایش ، و اگر باز هم چیزى باقى ماند مرگ را بر او آسان کنم .  اصول کافى جلد ۴ صفحه  180

 حضرت صادق (ع ) فرمود: همانا مؤ من خواب هولناک ببیند و (بواسطه همان ترسى که کرده ) گناهش آمرزیده شود، و تنش رنج کار ببیند پس گناهش آمرزیده شود.  اصول کافى جلد ۴ صفحه ۱۸۰

  82- و نیز فرمود امیرالمؤ منین علیه السلام در تفسیر گفتار خداى عزوجل : ((و هر چه به شما رسد از پیش آمدها پس به سبب چیزى است که فراهم کرده اند دستهاى شما و خداوند در گذرد از بسیارى گناهان )) (سوره شورى آیه ۳۰) فرمود: هیچ پیچ خوردن رگى نیست ، و نه برخورد به سنگى ، و نه لغزش گامى ، و نه خراش دادن چوبى ، جز بخاطر گناهى ، و هر آینه آنچه را که خداوند در گذرد بیشتر است ، پس هر که را خداوند در دنیا به کیفر گناهش شتاب کرد پس ‍ آن خداى عزوجل و والاتر و کریمتر و بزرگوارتر از آنست که دوباره در آخرت او را کیفر کند.  اصول کافى جلد ۴ صفحه ۱۸۱

  

حضرت باقر علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرمود: پیوسته غم و اندوه گریبانگیر مؤ من باشند تا براى او گناهى بجا نگذارند.  اصول کافى جلد ۴ صفحه  181

  

 حضرت صادق علیه السلام فرمود: رسول خدا صلى اللّه علیه و آله فرموده است : خداى عزوجل فرماید: هیچ بنده اى نباشد که من بخواهم او را به بهشت ببرم جز آنکه او را ببلائى در تنش دچار کنم ، پس اگر آن کفاره گناهانش شد (که پاک ) و گرنه هنگام مرگش بر او سخت گیرم تا نزد من آید و گناهى بر او نباشد سپس او را به بهشت برم ، و هیچ بنده اى نباشد که بخواهم او را به دوزخ برم جز آنکه تنش را سالم کنم ، پس اگر بدان سبب آنچه از من خواهد به پایان رسد (حسابش پاک شود) و گرنه از ترس آنکه بر او تسلط دارد آسوده خاطرش کنم ، پس اگر طلبى که نزد من دارد بدان پایان یابد (که رها شود) و گرنه روزیش را بر او فراخ کنم ، پس اگر طلبش از این تمام شود (که او را بس باشد) و گرنه (در آخر کار) مرگ را بر او آسان کنم تا نزد من آید و هیچ کردار نیکى نزد من نداشته باشد سپس او را بدوزخ برم . اصول کافى جلد ۴ صفحه  182

 

حضرت صادق (ع ) فرمود: گناهانیکه نعمت ها را دگرگون سازند تجاوز (بدیگران ) است ، و گناهانیکه پشیمانى ببار آورند کشتن (و آدمکشى ) است ، و آن گناهانى که بلاها نازل کند ستم است ، و آنها که پرده را بدرند شرابخواریست ، و آنها که روزى را نگهدارند (و در نتیجه کم شود) زنا است ، و آنها که در نابودى شتاب کنند قطع رحم است ؛ و آنها که دعا را برگردانند و فضا را تیره و تار کنند نافرمانى و آزردن پدر و مادر است .  اصول کافى جلد ۴ صفحه  184

 

  ابن بکیر گوید: از حضرت صادق (ع ) از گفتار خداى عزوجل پرسیدم (که فرماید) ((و هر چه مصیبت بشما رسد بواسطه آن چیزى است که خودتان کرده اید)) حضرت (دنباله آیه را خواند و) فرمود: ((و از بسیارى از گناهان بگذرد)) (سوره شورى آیه ۳۰) گوید: من عرض کردم : مقصودم دنباله آیه نبود (بلکه ) بفرمائید آنچه به على علیه السلام و آنانکه مانند او بودند از خاندانش رسید از همین باب بود؟ (یعنى آنها چه کرده بودند که آنهمه مصیبت و بلا بدانها رسید؟) فرمود: همانا رسولخدا (ص ) در هر روز بدون اینکه گناهى داشته باشد هفتاد بار استغفار مى کرد.  اصول کافى جلد ۴ صفحه  186

 

مجلسى (ره ) گوید: پاسخ حضرت به اینکه : ((رسول خدا روزى هفتاد بار….)) دو احتمال دارد: اول اینکه چنانچه استعفار پیغمبر (ص ) براى ریختن گناهى نبود بلکه براى بالا بردن درجه اش بوده است ، همچنین گرفتارى و مصیبتهائى که به على (علیه السلام ) و خاندانش رسیده کفاره گناهان نبوده بلکه براى بالا رفتن درجات آنها و بسیارى ثوابشان بوده . دوم : اینکه مقصود این است که استغفار پیغمبر (ص ) براى ترک اولى یا عدول از عبادت افضل بادنى و امثال اینها بوده است و ابتلاء آنها هم بهمین خاطر بوده ، ولى معناى اول روشن تر است چنانچه خبر بعدى بآن دلالت کند.

 

حضرت صادق (ع ) فرمود: امیرالمؤ منین علیه السلام فرموده : دست برداشتن از گناه آسانتر از طلب توبه است ، و بسا شهوترانى یکساعت که اندوه درازى بجا گذارد. و مرگ دنیا را رسوا کرده و براى هیچ صاحب خردى شادى نگذاشته .  اصول کافى جلد ۴ صفحه  188

  

حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام فرمود: از ما نیست کسى که هر روز حساب خود را نکند، پس اگر کار نیکى کرده است از خدا زیادى آن را خواهد، و اگر گناه و کار بدى کرده در آن گناه از خدا آمرزش خواهد و بسوى او بازگشت کند (و توبه نماید).  اصول کافى جلد ۴ صفحه ۱۹۰

 

 محمد بن مسلم گوید: از امام باقر علیه السلام شنیدم که میفرمود: چه بسیار خوب است حسنات (کارهاى نیک و شایسته ) بدنبال سیئات (کارهاى بد و گناهان ) و چه بسیار بد است سیئات در دنبال حسنات .  اصول کافى جلد ۴ صفحه  196

  

 ائمه اطهار (ع) : هر دردی دوا دارد و دوای درد گناهان استغفار و توبه است.  عین الحیوة صفحه ۱۸۷

   

 حضرت رسول (ص) فرمود : هیچکس نزد خدا محبوب تر نیست از مرد و زنیکه توبه کرده باشند.  عین الحیوة صفحه ۱۸۷

 

 

  مولا علی (ع) : عجب دارم از کسی که نا امید میشود از رحمت خدا و محو کنندگان گناهان با او است ، پرسیدند چه چیزی است محوکنندگان گناه ؟ فرمود : استغفار .   عین الحیوة صفحه ۱۸۷

  

 حضرت محمد (ص) : یک نفر نیست که تا مرگ فرا نرسیده از گناه توبه کند ؟  نصایح صفحه ۲ حدیث ۶  ( پس هرچه زودتر از گناه توبه کنیم )

  

 حضرت محمد (ص) : توبه کننده با بی گناه یکسان است.  نصایح صفحه ۶ حدیث ۹۶

  

حضرت محمد (ص) : هرکه به گناهی همت گمارد ( فکر و قصد گناه کند ) سپس صرف نظر کند ثوابی برای او نوشته شود.  نصایح صفحه ۱۳ حدیث ۲۶۷

  

حضرت محمد (ص) : هرکه از گناهی که کرده باشد ناراحت باشد خدا او را بیامرزد گرچه استغفار نکند. نصایح صفحه ۱۴ حدیث ۲۹۹

  

حضرت محمد (ص) : هرکه در دنیا کیفر و مجازات گناه را ببیند ( در آخرت نبیند ) خدا عادلتر از آن است که بنده ای را دو بار کیفر دهد. نصایح صفحه ۱۷ حدیث ۳۳۷

 

حضرت محمد (ص) : هرکه در دنیا خدا گناهش را عفو کرد و وی را رسوا نکرد ( در آخرت هم مورد عفو است ) خدا کریم تر آن است که از عفو خود باز گردد. نصایح صفحه ۱۷ حدیث ۳۳۸

  

حضرت محمد (ص) : بهترین استغفارها ، نزد خدا ، دست کشیدن از گناه ، و پشیمانی از آن است. نصایح صفحه ۲۳ حدیث ۴۱۹

 

  حضرت محمد (ص) : هیچ پرهیزگاری چون ، خود داری از گناه نیست. نصایح صفحه ۲۶ حدیث ۴۸۲

 

 امام صادق (ع ) فرمود: مؤ من میان دو ترس قرار دارد: ۱ گناهیکه انجام داده و نمى داند خدا درباره او چه مى کند ۲ عمرى که باقى مانده و نمى داند چه مهالکى (گناهانى که مایه هلاک او است ) مرتکب مى شود، پس هر صبح (و هر دم ) ترسانست و جز ترس اصلاحش نکند. (زیرا ترس موجب مى شود که از گناهان گذشته توبه کند و در آینده بیشتر بطاعت و عبادت پردازد). اصول کافى جلد ۳ صفحه  114

    امام جواد (ع) فرمودند : تأخیر در توبه، خود را فریب دادن است و امروز و فردا کردن زیاد، باعث سرگردانى است و پیامد عذرتراشى براى خدا، هلاکت است و پافشارى بر گناه در اثر آسوده خاطر بودن از مکر خداست «و از مکر خدا آسوده خاطر نباشد مگر کسانى که زیانکارند». [سوره اعراف (۷)، آیه ۹۹]   تحف العقول-ترجمه حسن زاده، صفحه ۸۲۸

   حضرت باقر (ع) : خداوند از مردم خواستار دو فضیلت است: ۱- به نعمت‌ها اقرار کنند تا بر آن بیفزاید، ۲- به گناهان اعتراف نمایند تا آنها را ببخشد. الحدیث جلد ۲  صفحه ۱۸۲

  حضرت محمد (ص) : درِ توبه برای کسی که آنرا بخواهد باز است پس توبه کنید به سوی خداوند توبه نصوح ( خالصا و قلبا ) .  بحارالانوار جلد ۷۷ صفحه ۱۶۹

   حضرت محمد (ص) : ( قلبا از گناه ) پشیمان شدن ؛ توبه است.  تحف العقول مواعظ النبی (ص)

 حضرت محمد (ص) : توبه کننده از گناه مانند کسی است که برایش گناهی نیست و استغفار کننده از گناه در حالی که به گناه کردن اصرار دارد ، مانند کسی است که پروردگارش را استهزاء کند.  مجموعه ورام جلد ۱ صفحه ۶

   حضرت محمد (ص) : بهترین استغفار در نزد خداوند دست کشیدن از گناه و پشیمانی است.   اثنی عشریه صفحه ۱۴

   حضرت محمد (ص) : چیزی در نزد خداوند محبوب تر از جوان توبه کننده نیست.  روضة الواعظین صفحه ۴۸۱

   حضرت محمد (ص) : چیزی در نزد خدای تعالی محبوب تر از مومن و مومنه توبه کننده نیست.  سفینة البحار جلد ۱ صفحه ۱۲۶

  حضرت محمد (ص) : خوشا به حال کسی که در روز قیامت در نامه اعمالش زیر هر گناهی استغفرالله را پیدا کند.  جامع الاخبار صفحه ۶۶

  حضرت محمد (ص) : بهترین دعا آمرزشخواهی است.  اصول کافی جلد ۴ باب الاستغفار حدیث ۱

   حضرت محمد (ص) : هرکه زیاد استغفار کند خداوند برای او از هر غم و اندوهی گشایش دهد و از هر تنگنائی راه خروجی پدید آورد و او را از جائی که گمان ندارد روزی دهد.  بحارالانوار جلد ۷۷ صفحه ۱۷۲

   حضرت محمد (ص) : بد بنده ایست بنده ای که آمرزش میخواهد و در حالیکه مرتکب گناه میشود ، امیدوار است که ( از آتش ) نجات یابد ولی موجبات آنرا انجام نمی دهد و از عذاب الهی میترسد و از ( عوامل ) آن بر حذر نمی باشد و به گناه شتاب کرده و توبه را به تاخیر می اندازد و از خداوند تمناهای بیجا میکند پس وای بر او و باز وای بر او از روزی که در معرض بازخواست خداوند قرار می گیرد.  ارشاد القلوب دیلمی صفحه ۱۰۵

  حضرت محمد (ص) : استغفار و آمرزش خواهی موجب خرابی ( بنیان ) گناهان است.  مجازات النبویه صفحه ۲۳۲

  حضرت محمد (ص) :  زیاد طلب آمرزش کنید زیرا که خداوند عزوجل شما را استغفار یاد نداد جز اینکه او میخواهد شما را بیامرزد.  مجموعه ورام جلد ۱ صفحه ۵

   حضرت محمد (ص) : خداوند از بنده اش خوشش می آید زمانی که گوید ( پروردگارا مرا ببخش زیرا که گناهان را کسی جز تو نمی بخشد ) میفرماید ای ملائکه من این بنده من دانسته است که گناهان را کسی جز من نمی بخشد شاهد باشید که من او را آمرزیدم.  بحارالانوار جلد ۷۷ صفحه ۶۷

  رسول خدا (ص) : خدای تعالی صد رحمت دارد که نازل ترین همه آنها رحمتی است که آنرا میان جن و انس و پرندگان و چهارپایان و حشرات بخش کرده و آنرا وسیله مهربانی و رحمت خود قرار داده و نود و نه رحمت دیگر را برای عالم آخرت ذخیره فرموده.   حقایق { ملا محسن فیض کاشانی }  جلد ۲ صفحه ۹۱۱

  امام امیرالمومنین علی (ع) به کسی که در حُضور آن حضرت گفت : أَستَغفِرُاللهَ ( در شرائط استغفار و طلب آمرزش ) فرمود : ... آیا می دانی چیست ( معنی حقیقی ) اِستِغفار ( که بی اندیشه به زبان می گذرانی ) ؟ اِستِغفار مقام و منزلت گروهی بلند مرتبه ( مومنین ) است و آن نامی است که شش معنی ( شرط) دارد ( اگر هر شش شرط جمع باشد استغفار تمام و گرنه ناقص است ) اول پشیمانی از گناه گذشته ، دوم تصمیم به ترک بازگشت به آن همیشه ، سوم آنکه حقوق مردم را بپردازی تا خدا را ملاقات کنی ( به پاداش برسی ) با پاکی که بر تو زیان و گناهی نباشد ، چهارم آنکه قصد کنی هرچه بر تو واجب بوده ( مانند نماز و روزه و حج ) و آنرا از دست داده ای ( به جا نیاورده ای ) حق آن ( قضائش ) را به جا آوری ، پنجم آنکه همت بگماری گوشتی را که ( بر تن تو ) از حرام روئیده به اندوهها بگُدازی تا پوست به استخوان بچسبد و بین آنها گوشت تازه ای بروید ، ششم آنکه رنج عبادت و بندگی را به تن بچشانی چنانکه شیرینی معصیت را به آن چشانده ای ، پس آنگاه (که این شرائط گرد آمد ) می گوئی :  أَستَغفِرُاللهَ ( از خدا آمرزش می طلبم ) { نهج البلاغه با ترجمه و شرح مرحوم فیض الاسلام صفحه ۱۲۸۲ حکمت ۴۰۹ }

  حکمت ۴۱۷ { شرائط توبه و استغفار} (اعتقادى، اخلاقى) و درود خدا بر او، فرمود: (شخصى در حضور امام علی علیه السّلام بدون توجه لازم گفت: استغفر اللَّه، امام فرمود) مادرت بر تو بگرید، می ‏دانى معناى استغفار چیست ؟ استغفار درجه والا مقامان است، و داراى شش معنا است، اوّل- پشیمانى از آنچه گذشت، دوّم- تصمیم به عدم بازگشت، سوم- پرداختن حقوق مردم‏ چنانکه خدا را پاک دیدار کنى که چیزى بر عهده تو نباشد، چهارم- تمام واجب ‏هاى ضایع ساخته را به جا آورى، پنجم- گوشتى که از حرام بر اندامت روییده، با اندوه فراوان آب کنى، چنانکه پوست به استخوان چسبیده گوشت تازه بروید، ششم- رنج طاعت را به تن بچشانى چنانکه شیرینى گناه را به او چشانده بودى، پس آنگاه بگویى، استغفر اللَّه .  نهج البلاغه ترجمه مرحوم دشتی (ره) حکمت ۴۱۷

 

 

 

 

 

 

 

 امام جواد (ع) فرمود : توبه را به تاخیر انداختن ، فریب شیطان خوردن است و کارها را با تاخیر انجام دادن مایه ی حیرت و سرگردانی و عذر تراشی در برابر خداوند مایه ی هلاکت و اصرار بر گناه { در واقع } احساس آسودگی از مکر و انتقام الهی است و حال آنکه فقط زیانکاران خود را از مکر و عقوبت خدا ایمن می دانند.  تحف العقول صفحه ۳۴۰

  امام صادق (ع) فرمود : هرگاه انسان مرتکب گناهی شود ، به او از صبح تا شب مهلت داده

 می شود که شاید توبه کند ، پس اگر پشیمان شد و استغفار کرد آن گناه در نامه ی عملش

 نوشته نخواهد شد .   اصول کافی جلد ۴ صفحه ۱۸۲

 

 

جز وصل تو دل به هرچه بستم توبه

بی یاد تو هر جا که نشستم ،توبه

در حضرت تو ،توبه شکستم صد بار

زین توبه که صد بار شکستم توبه

از بس که شکستم و ببستم توبه

فریاد همی کند ز دستم توبه

دیروز به توبه ای شکستم ساغر

وامروز به ساغری شکستم توبه

از هر چه نه از بهر تو کردم توبه

ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه

و آن نیز که بعد ازین برای تو کنم

گر بهتر از آن توان از آن هم توبه

شاعر: ابوسعيد ابوالخير

http://bing-hopal.persianblog.ir/

 

 منبع :سايتhttp://hadithe.ir

 

 

هنرمند

بسم الله الرحمن الرحيم

 

امروزه معاني خيلي از كلمات تغيير كرده به گونه اي كه ديگرآن كلمه معناي واقعي خودش را

از دست داده و معناي ديگري گرفته است

يكي از اين كلمات كلمه هنر و هنرمند است

به نظر شما معناي واقعي هنر چيست و چه كسي هنرمند است ؟

آيا مي توان به هر كسي صرف اينكه كار يا فني را به خوبي

و با مهارتي زياد انجام مي دهد گفت هنر مند ؟

اگر اينگونه باشد كه به همه مي توان گفت هنر مند چرا كه

 هر كسي در زندگيش

 در كاري يا فني استعداد و و مهارت دارد و بسيار بعيد است كه فردي

هيچ علم و مهارتي در هيچ زمينه اي نداشته و كاملا بي استعداد باشد .

با اين وجود حتي اگر هنر و هنرمند اين معنا را مي رساند باز بهتر

 از اين تفسيري بود كه امروزه از اين كلمه مي شود

متاسفانه امروزه اين كلمه در انحصار افراد خاصي در آمده است

افرادي كه تنها در چند رشته خاص فعاليت مي كنند

رشته هايي مانند : نقاشي ، خطاطي ، خوانندگي ، بازيگري ، عكاسي ، نوازندگي و...

 

اما بياييد چند لحظه روي اين كلمه دقيق تر شويم

 

حقيقت‌ آن‌ است كه ‌لفظ‌ فارسي‌ «هنر» برخلاف‌ امروز،

در گذشته‌ هيچگاه‌ به‌ معني‌ هنر خاص‌ كه‌ با ابداع و صنعت

سرو كار دارد به كار نرفته است

در واقع متفكران مسلمان به جاي كلمه هنرهاي خاص از الفاظ

صنعت و صنايع مستظرفه وفنون جميله بهره مي گرفتند

هو در فارسي به معناي نيك و خوب است و نر و نره به معناي مرد و زن

و از تركيب اين دو وا‍‍‍ژه هونر و هونره به معناي نيك مرد و نيك زن بدست مي آيد

در فارسي قديم" چهار هنران" به معناي فضايل چهار گانه اخلاقي

 يعني عفت ، شجاعت، حكمت و عدالت آمده است

از اينجا معناي عام هنر شامل هر فضيلت و كمال اخلاقي مي شود

 و در مقابل عيب قرار مي گيرد

 

حال با توجه به معناي هنر در گذشته

 هنرمندان واقعی را می شناسیم

 

عشق ورزيدن به معبود، هنر است

و هنرمند كسي است كه در لحظه لحظه ي زندگيش  با تمام اعمال و رفتارش

اين عشق را به اونشان دهد

 

عفت، هنر است

و هنرمند كسي است كه در سن جواني با وجود زيبايي و جذابيت بسيار

عفتش را حتي ذره اي لكه دار نمي كند

 

نجابت ، هنر است

و هنر مند كسي است كه با وجود دام هاي بسيار زياد شياطين جني و انسي

درخيابان هاي شهر و ماهواره و اينترنت و موبايل و ...

‌ با نفس خود مبارزه كرده و چشم به روي گناه مي بندد

 

حيا ، هنر است

و هنر مند كسي است كه در سن جواني و با وجود زيبايي و جذابيت

از زيباتر شدن در نظر نامحرمان خود داري كرده

براي جسم و روح خود ارزش قائل شده و خود را از تير نگاه هاي هوس آلود

 در پرده اي از حيا نگاه مي دارد

 

  و همینگونه است صفات نیک اخلاقی دیگر 

که هر کدام هنری از هنر های بزرگ است

و در وجود هر کسی جمع شود

 او را  تبدیل به یک انسان کامل و یک هنرمند تمام عیار می کند  

 

پس هنرمند باش تا در جشنواره خداوند متعال بهترین باشی

 

قسم بر قلم وآنچه مسطور كرد

قلم را خدا حامل نور كرد

هنر چيست ؟ آيا هنرمند كيست ؟

هنرمند غير از خداوند كيست ؟

خدايي كه از هيچ جان آفريد

به يك لحظه صدها جهان آفريد

خدايي كه نور است و نوراني است

هر آن چيز جز وجه او فاني است

خوش آنكس كه نقش خود ايفا كند

كه فرداي خود را مصفا كند

هنرمند در صوت و تصوير نيست

هنر غير تبشير و تنذير نيست

هنرمند در دين هنرمند باش

هنر كن مطيع خداوند باش

هنر مند بار رسولان كشد

به غير از خدا خط بطلان كشد

در اينجا برايت مثال آورم

دل عاشقت را به حال آورم

شبي مرتضي بود و دل بود و من

دلم از طپيدن خجل بود و من

خبر داد ما را ز فصل ظهور

ظهور هنرمندي از فصل نور

چه روزي است فردا كه منظور ماست

يقين دارم آن نشئه گور ماست

هنر چيست نقشي كه آلوده نيست

خطوطي كه بر لوح بيهوده نيست

هنر نفي هر گون تباهي كند

دل بندگان را الهي كند

هنر چيست برتر ز نقش و صداست

فراخوان امت به سوي خداست

 

شعر از كتاب بر مدار عشق اثر محمد رضا آقاسي

 

بسم الله النور

 

با اینکه بی وفا شده ام با وفا ببخش

این بار محض خاطر زهرا(س) مرا ببخش

خود را اسیر بند معاصی نموده ام

من توبه می کنم تو فقط بنده را ببخش

 

شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها بر حضرت ولي عصر سلام الله عليه و عموم شيعيان و محبان آن حضرت تسليت باد

 

السلام عليك ايها المقدم المامول

بسم الله النور

 

هر کسی دنبال خبر می گرده


بهش بگین عشق داره بر می گرده


وقتی میاد ، زندگی آسون می شه


میاد و تو خونه ها مهمون می شه


هر کسی دنبال خبر می گرده


بهش بگین عشق داره بر می گرده


عشق میاد ، همین روزها خیلی زود


عشق میاد ، تازه می فهمیم کی بود


 

روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است

بسم الله النور

 

 

روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است

 

گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است

 

لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش

 

آسمان چشم به راه قدمش هر روز است

 

ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج

 

که نگاهم نگران منتظر آن روز است

 

 

نوشته شده از وب شمیم  http://shamim.mihanblog.com