به نام خداوند متعال

 بندگی کن تا که سلطانت کنند                     تن رها کن تاهمه جانت کنند

          خوی حیوانی سزاوار تو نیست                     ترک این خو کن که انسانت کنند  

بندگی : مقام تکلیف را گویند

بار بندگی باری گران است و راه تکلیف راهی دشوار

چون می دانی که نهنده ی این راه کیست و تعبییه ی این بار در این راه چیست شکیبایی کن و هیچ منال

هر که جلال حق بشناخت و مقصد این راه بدانست دست تصرف وی از کونین کوتاه بود و پای عشق وی همیشه در راه بود و قصر جاه به نزدیک وی چون صد هزار چاه بود

الهی گاه گویم که در قبضه دیوم از بس پوشش که بینم باز ناگاه نوری تابد که جمله بشریت در جنب آن ناپدید بود

الهی  چون عین هنوز منتظر عیان است این بلای دل چیست ؟چون این طریق همه بلاست چندین لذت چیست ؟

الهی گاه از تو می گفتم و گاه می شنیدم

میان جرم خود و لطف تو می اندیشم

کشیدم آنچه کشیدم

همه نوش گشت چون آوای قبول شنیدم

 بندگی نیست جز ره تسلیم                       ور ندانی بخوان تو قلب سلیم

بندگی مقام تسلیم و رضاست و مقام وارهیدن از تمام ماسواست

برو ای زاهد و دعوت مکنم سوی بهشت               که خدادر ازل از بهر بهشتم مسرشت

تو و تسبیح ومصلا و ره زهدو صلاح                       من و میخانه و ناقوس و ره دیرو کنشت

منعم از می مکن ای صوفی صافی که حکیم          در ازل طینت ما را به می ناب سرشت

صوفی صاف بهشتی نبود هر که چو من               خرقه در میکده ها در گرو باده نهشت

 

 

( منبع : کتاب فرهنگ لغات عرفانی )