بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای

 

                                 گفت یا وهم است یا خواب است یا افسانه ای

 

گفتم احوال عمرم را بگو تا عمر چیست

 

                                 گفت یا برق است یا شمع است یا پروانه ای

 

گفتم اینها را که می بینی چرا دل بسته اند

 

                                 گفت یا خوابند یا مستند یا دیوانه ای

 

آنکه به خاطر دنیا غمگین شود به قضای الهی خشم آورده است ،

و آنکه از مصیبتی که بدو رسیده زبان به شکوه گشاید از پروردگارش

 شکایت کرده است ،

و آنکه پیش ثروتمندی رود و به خاطر ثروتش بدو کرنش کند دو سوم

دینش را از دست داده است ،

و آنکه در دنیا قرآن خوانده و پس از مرگ به دوزخ رود آیات الهی را به

 مسخره گرفته بوده است ،

و آنکه دل به دنیا باخته باشد سه بلا بر او وارد شود :اندوه ، حرص دائم

 ، و آرزویی که هرگز بدان نرسد .

 

دنیا چون مار خوش خط و خالی است که پوستی نرم و زیبا ، و زهری

کشنده و جانگزا دارد .

پس از آنچه ترا خوش آید و دلت را ببرد چشم بپوش و درگذر زیرا اندک

 آن با تو ماند .

اندوه ها را نیز از خود بزدای ، که آن هم زود سپری و دگرگون شود .

و از چیزی که بیشتر به آن انس و الفت داری بیشتر ترسان باش ، که هر

 کس به چیزی دل خوش کند و دل بندد به زودی از آن دست کشد ، و به

 چیزی که انس گیرد به زودی از آن بگسلد .

دفتر عمر با همه تلخی ها و شیرینی هایش بسته شود و مرگ که پایان

 همه انتظار هاست فرا رسد .

روزگار بدن ها را بفرساید و آرزو ها را نو گرداند و مرگ را نزدیک

 کند و امید را دور سازد .

آنکه دنیا را فراچنگ آرد به رنج افتد ، و آنکه از دستش دهد سختی کشد .

چه گویم از خانه ای که آغازش رنج و سختی و پایانش نیستی است .

در حلال آن حسابرسی و در حرام آن شکنجه و گرفتاری است

آنکه ثروتمند گردد در کوران درگیری و فتنه در افتد و آنکه تهی دست

شود در کابوس اندوه فرو رود ، آنکه بیشتر تلاش کند کمتر آنرا به چنگ

 آورد و آنکه از آن باز نشیند -آن خود- به دو روی آورد

آنکه با چشم عبرت و بصیرت در آن نگرد بینایش سازد

و آنکه غفلت و فریب ،دیده اش را فرو گیرد نابینایش کند .

دنیا خانه ایست که با رنج و گرفتاری در پیچیده و به مکر و فریب شناخته

 شده .

حالات آن بی دوام و سا کنان آن در معرض خطر ها و امرا ض اند

و هر که آمد عمارتی نو ساخت رفت و منزل به دیگری پرداخت .

خوشگذرانی در آن نکوهیده و آسایش از آن رخت بر بسته .

جز این نیست که مردم دنیا در آن ، هدفهای نشانه رفته اند که تیر های

 دنیا به سویشان پرتاب شود و مرگ آنها را به دیار عدم برد .

ای بندگان خدا ، بدانید که شمایان و آنچه در آنید از این دنیا ، راهی

گذشتگانید .

آنان که عمر هاشان از شما دراز تر ، و شهر هاشان آباد تر ، و یادگار

 هاشان ماندگا رتر بود ،صبح کردند در حالی که صدا هاشان مرده ، دفتر

 کردارشان بسته ، بدن هاشان پوسیده ، خانه هاشان خالی از سکنه ،

و نشانه هاشان کهنه و فرسوده بود.

پس جای خود را از کاخ های بر افراشته و بالشهای زر نگار کنار هم

چیده ، با سنگ های بر هم نهاده و گور های به هم چسبیده و لحد های

 کنده عوض کردند که از آغاز به ویرانی بنا شده و ساختمانش با خاک

بالا رفته است

جایگاه های به هم نزدیک و سا کنان با هم غریب

در محله پر وحشت و باز نشستگان و بیکارانی سخت درگیر

به خانه هاشان انس و الفت نگیرند و با آنکه همسایه اند و منزل ها به هم

 نزدیک ، چون دیگر همسایگان با هم نجوشند و رفت و آمد نکنند .

و چگونه به دیدار یکدیگر روند در حالی که آسیای فرسودگی آنان را

خرد کرده و سنگ و خاک آنها را به کام خود برده است .

و شمایان نیز به همان سر نوشت دچار آیید و گروگان همان خوابگاه

گردید و در آغوش همان امانتگاه روید .

پس چگونه است آنگاه که به سر منزل اصلی خود رسید و از گور ها بر

 انگیخته شوید ؟" آنجاست که هر کس آنچه را پیش فرستاده دریابد ، و به

 آستان مولای بر حقشان باز گردند و آنچه به دروغ می پرستیدند باطل

شود"97  قسمتی از نهج البلاغه

 

 

حضرت رسول (ص) فرمود : هر که صبح کند و بیشتر در شغل دنیا فکر

 داشته باشد او را هیچگونه راهی در نزد خدا نیست و خدا او را به چهار

 خصلت گرفتار می سازد ، هم و غمی که هرگز از او جدا نشود ،

گرفتاری که هرگز از او فارغ نگردد ، احتیاجی که هرگز به بی نیازی

 نرسد و آرزوهایی که هرگز آخر نداشته باشد

و نیز آن حضرت فرمود : عجب و هزار عجب از آن کسی که خانه باقی

پایدار را ترک می کند و از برای خانه فانی عمل می کند

و فرمود : در روز قیامت طایفه ای را بیاورند که اعمال حسنه ایشان

مانند کوهای تهامه باشد پس امر الهی فرا رسد که ایشان را به جهنم در

 افکنید

بعضی عرض کردند یا رسول الله (ص) آیا اینان از اهل نماز خواهند بود

 فرمود بلی کسانی خواهند بود که نماز می کردند و روزه می گرفتند و

پاره ای از شبها بیدار بودند ولیکن هر گاه چیزی از دنیا پیدا می شد بر

 آن می جستند

 

 

مرویست که روزی حضرت پیغمبر (ص) از خانه بیرون آمد و به

اصحاب خود فرمود : آیا در میان شما کسی هست که خواهد خدا کوری او

 را زایل کند و او را بینا گرداند

آگاه باشید که هر که به دنیا میل کند و امل او در دنیا طولانی باشد خدا دل

 او را کور کند و به هر قدر که میل او به دنیا بیشتر می شود کوری دل او

 بیشتر می شود و کسی که دوری از دنیا کند و از علایق آن اجتناب نماید

و امید خود را کوتاه نماید خدا عطا کند به او علم را بدون آنکه دیگری به

 او تعلیم کند

و هدایت را بدون آنکه دیگری او را راهنمایی کند

و به اصحاب خود فرمود که من بر شما از فقر نمی ترسم بلکه بر شما از

غنا و مال داشتن می ترسم و خوف دارم که دنیا به شما رو آورد و وسعت

 به هم رسانید همچنانکه رو آورد به کسانیکه قبل از شما بودند و شما به

 آن رغبت کنید همچنانکه ایشان نیز به آن رغبت نمودند پس هلاک شدند

و شما نیز هلاک شوید

 

این خانه که خانه وبال است                پیداست که وقت چند سال است

انگار که هفت سبع خواندی                   یا هفت هزار سال ماندی

آخر نه اسیر بایدت گشت                     چون هفت هزار سال بگذشت

چون قامت ما برای غرق است               کوتا ه و دراز او چه فرق است

 

 

و در حدیث قدسی وارد شده است : ای فرزند آدم آنچه هست از مال مال

 من است و از مال تو چیزی عاید نخواهد شد مگر آنچه تصدق کردی و

 پیش فرستادی یا خوردی و برطرف کردی یا پوشیدی و کهنه نمودی

 

 

دنیا همه هیچ است و کار دنیا همه هیچ

                                       ای هیچ زبهر هیچ بر هیچ مپیچ

 

 

از جانب پروردگار به موسی (ع) وحی رسید که ای موسی تو را به خانه

 ای که مٱوای ظالمین است چه کار ،

این خانه خانه تو نیست دل خود را از آن فارغ کن و هوس خود را از آن

بردار که بد خانه ایست مگر از برای کسی که در آن عملی کند ای موسی

 من در کمین ظالم نشسته ام تا حق مظلوم را از او باز ستانم

ای موسی دل را به محبت دنیا مبند که هیچ گناه کبیره بدتر از آن به نزد

 من نخواهی آورد

 

دنیا طلبیدم و به جایی نرسیدم            آخر چه شود عاقبت ناطلبیده

 

 

روزی حضرت موسی (ع) به مردی گذشت که از خوف می گریست

چون برگشت باز او را گریان دید مناجات کرد که بار خدایا این بنده تو

 از خوف تو گریان است

حقتعالی به او خطاب کرد که ای پسر عمران اگر آنقدر گریه کند که آب

دماغ او با اشک چشمش مخلوط شود و بیرون آید و دستهای خود را آنقدر

 در درگاه بلند کند که از بدن او ساقط شود او را نخواهم آمرزید

به جهت آنکه او دنیا را دوست دارد

 

چرا دل بر این کاروان گه نهیم

                                      که یاران برفتند و ما بر رهیم

تفرح کنان بر هوا و هوس

                                     گذشتیم بر خاک بسیار کس

کسانی که از ما به غیب اندرند

                                       بیایند و بر خاک مابگذرند

پس از ماهمی گل دهد بوستان

                                       نشینند با یکدگر دوستان

دریغا که بی ما بسی روزگار

                                        بروید گل و بشکفد نوبهار

بسی تیر ودی ماه و اردیبهشت

                                        بیاید که ما خاک باشیم و خشت

جهان بین که با مهربانان خویش

                                        ز نامهربانی چه آورد پیش

چه پیچی در این عالم پیچ پیچ

                                      که هیچ است از آن دو سرمایه هیچ

درختیست شش پهلو و چهار بیخ

                                          تنی چند را بسته بر چار میخ

مقیمی نبینی در این باغ کس

                                        تماشا کند هر کسی یک نفس

 

 

لقمان پسر خود را نصیحت می کرد و به او میگفت :

ای فرزند دنیا را به آخرت بفروش تا هر دو را سود نمایی و آخرت را به

 دنیا مفروش تا هر دو را زیان ننمائی ای فرزند پیش از تو مردمان از

برای اولاد خود اموال بیشمار جمع کردند نه مال از برای ایشان باقی ماند

 و نه اولادشان .

ای فرزند براستی که تو بنده ای هستی مزدور ترا کاری فرموده اند و

 مزدی به تو وعده داده اند کار خود را بکن و مزد خود را بستان و در

 دنیا چون گوسفندی مباش که به سبزه زاری افتد و از آن بخورد تا فربه

 شود و فربهی آن سبب کشتن آن گردد

دنیا را چون پلی دان که بر سر نهریست هر که از آن بگذرد دیگر هرگز

 از آن عبور نمی کند

پس در آنجا مایست و به تعمیر آن مشغول مشو که تو را امر به آن

نفرموده اند

چو باید رخت در منزل نهادن                 نباید بر سر پل ایستادن

 

رسول اکرم (ص) می فرماید :

دنیا دو روز است

آنروز که با توست مغرور مباش و

آنروز که علیه توست صبور باش

هر دو پایان پذیر است .

 

غم دین خور که دنیا غم ندارد           عروس یک شبه ماتم ندارد

 

غم وشادمانی به سر می رود       

                             به مرگ این دو از سر به در می رود

غم از گردش روزگاران مدار

                               که بی ما بسی بگذرد روزگار

 

 

واقعیت دنیا برای حضرت عیسی (ع) کشف شد

ایشان در این مکاشفه دنیا را به صورت پیر زنی دید که دندانهایش

 ریخته و همه زیور ها را به خود آویخته است

به او گفت :چند شوهر اختیار کرده ای ؟

گفت : نشمرده ام !

حضرت فرمود :شو هرانت همه مرده اند یا ترا طلاق داده اند ؟

دنیا گفت : نه بلکه همه شان را کشته ام !

حضرت عیسی (ع) فرمود :بدا به حال شوهران آینده تو که از

 شو هران پیشین تو عبرت نگرفتند ، آنان را چگونه یکی پس

از دیگری کشتی و ایشان از تو دوری نجستند ؟!

 

حال کسیکه به لذات دنیویه مشغول گردد مثل کسی است که در چاهی

عمیق به ریسمانی آویخته که داخل چاه شود چون به وسط چاه رسد نظر

 کند به پائین چاه و اژدهایی بیند که دهن گشوده منتظر است که این مرد

به زیر آمده آن را فرو برد و موش سیاه و سفید در بالای چاه باشند به

زودی آن ریسمان را ببرند و آنی از بریدن نیاسایند و در وسط چاه

زنبوری چند لانه کرده باشد و به دیوار چاه قدری عسل با خاک آمیخته

از ایشان مانده باشد و آن زنبورها بر آن مجتمع شده باشند

با وجود اینکه آن اژدها را دید و موش ها را ملاحضه نمود و می داند

 که در اندک وقتی آن ریسمان منقطع و طعمه اژدها خواهد شدرو به

آن عسل خاک آلود آورده مشغول لیسیدن آن شود و با آن زنبورها

زد و خورد نماید و همه حواس خود را متوجه آن ساخته از بالا

 و پائین خود فراموش کند و این مثلی است که هر که در آن تامل نماید

 می داند که حال دنیا پرستان مطابق ای است پس اگر حکم به حماقت

 آن شخص نماید باید خود را هم اگر از اهل دنیا باشد بداند که احمق

 است و چاه همان خانه دنیاست و ریسمان رشته عمر است و

 اژرهایی دهن گشوده مرگست و دو موش روز و شب اند که

بی درنگ مشغول بریدن رشته عمرند و عسل خاک آلود لذات

دنیاست که به هزار گونه زحمت و کدورت و الم و مصیبت آلوده

است و زنبورها اهل روزگار و طالبان دنیا هستند

 

تا کی غم دنیای دنی ای دل دانا

                            حیف است ز خوبی که شود عاشق زشتی

آلودگی خرقه خرابی جهان است

                                کو را ه رویی اهل دلی پاک سرشتی

 

دنیا بر دو قسم است

یکی ممدوح و دیگری مذموم

و بیان این آن است که وصول به اعلا مراتب سعادات و فوز به بساط

 قرب حضرت خالق البریات حاصل نمی شود مگر به

صفای دل و حب خدا و انس به آن و سبب صفای دل باز داشتن نفس

 از شهوات دنیویه است و عبادت کردن طاعت نمودن

و سبب حب خدا معرفت اوست و آن نمی شود مگر به دوام فکر

درآثار عجیبه و بدایع غریبه او

و باعث انس ، کثرت یاد خدا و مداومت بر آن است

و این سه صفت است که آدمی را نجات می دهد و او را به مراتب

سعادت می رساند و اینها باقیات و الصالحات اند

و شکی نیست که هر که درصدد تحصیل این سه صفت و اسباب

 آنها باشد

آن سالک راه آخرت است

و خود ظاهر است که تحصیل اینها به صحت بدن محتاج و آن

موقوفست بر غذائیکه حیات آدمی بدان باقی و لباسی وسکنائی و

 هر یک از اینها محتاج به اسبابی چند هستند

پس هر که از دنیا به همین قدر از برای تحصیل آخرت بردارد از

 اهل دنیا نخواهد بود

بلکه دنیا در حق او مزرعه آخرت خواهد بود

هر چه از برای خدا نیست دنیا ئیست و آنچه در دنیا هست بر

 سه قسم است

اول آنکه نمی تواند از برای خدا باشد و در صورت و حقیقت از

 دنیاست چون انواع معاصی و محرمات و اصناف تنعم به مباحات

 و این دنیائیست که الاطلاق مذموم است

دوم آنکه صورت از دنیا است و حقیقت آن می تواند از دنیا باشد و

 می تواند از برای خدا باشد چو ن خوردن و آشامیدن و نکاح و

 امثال اینها

سوم آنکه صورت آن از برای خدا است اما می تواند حقیقت آن

هم از برای خدا باشد و از برای دنیا نثل علم و عمل و طاعت

 و عبادت که صورت اینها از دنیا نیست اما اگر آنها را از

 برای خدا به جا آورد و تحصیل کند از دنیا نخواهد بود اما اگر

 غرض از آن جاه و منصب و شهرت باشد از دنیای ملعونه

 خواهد بود

 

خرم آن روز کز این غمکده پرواز کنم

                               از پس مرگ حیاتی دگر آغاز کنم

باغ جان پر گل و من خسته به زندان تنم

                              زندگی یابم اگر پنجره ای باز کنم

 

 

حضرت امام صادق (ع) می فرماید : از ما نیست کسیکه دنیا را

به جهت آخرت ترک نماید یا آخرت را به جهت دنیا ترک نماید

 

اما حسن مجتبی (ع) می فرماید : برای دنیایت کار و تلاش کن مانند

 کسی که همیشه در دنیا زنده خواهد بود و برای آخرتت طوری

عمل کن و آمادگی داشته باش مثل اینکه فردا خواهی مرد

 

وقتی امیر المومنین (ع) در بصره بر " علاءبن زیاد " برای

عیادت او وارد شد علاء به امیر المومنین (ع) گفت : برادرم 

" عاصم بن زیاد " عبایی بر تن کرده و خود را از دنیا آسوده

نموده است ( گوشه نشینی و رهبانیت اختیار کرده است )

حضرت فرمود : او را نزد من آرید

وقتی وارد شد حضرت به او فرمود : ای دشمن نفس خویش !

راه خبیثی بر خود هموار کردی اما نباید به زن و بچه ات رحم کنی ؟!

به حضرت گفت : شما با این لباس خشن و زندگی فقیرانه

و خوراک ناگوار زیست می کنید . پس چرا خود چنین هستید ؟

حضرت فرمود : من مانند تو نیستم خداوند بر امامان و

 پیشوایان خلق لازم کرده که خود را با ضعیف ترین مردم

 تطبیق دهند تا بر فقرا سخت نگذرد

 

هله عاشقان بشارت که نماند این جدایی

                                        برسد به یار دلدار بکند خدا خدائی

به مقام خاک بودی سفر نهان نمودی

                                    چو به آدمی رسیدی هله تا به این نپایی

تو مسافری روان کن سفری بر آسمان کن

                                   تو بجنب پاره پاره که خدا دهد رهایی

نفسی روی به مغرب نفسی روی به مشرق

                                  نفسی به عرش اعلا که ز نور اولیائی

منگر به هر گدائی که تو خاص ازآن مایی

                                مفروش خویش ارزان  که تو بس گرانبهایی

 

اما علی (ع) فرمود :بد معامله ایست که خود را به دنیا بفروشی و

ارزش وجودی خود را با دنیا عوض کنی

و فرمود : به اندازه ای که دنیایت آبرومندانه اداره شود اکتفا کن

 و بیش از آن خود را به زحمت نیانداز .

 

یک رنگ و بوی تازه از عشق بگیر

                                  پر سوز ترین گدازه از عشق بگیر

در هر نفسی که میتپی ای دل من

                                  یادت نرود اجازه از عشق بگیر

 

امام علی (ع) می فرماید :

همچنانکه خورشید و شب با هم جمع نمی شوند ، خدا دوستی و دنیا

دوستی نیز با هم گرد نمی آیند

و در حدیثی دیگر می فرماید : کسی که محبت دنیا در دلش

خانه کرده است چگونه مدعی محبت خداست ؟!

 

ریزند اگر در دامنت نقد دو کون و در عوض

                           خواهند کالای غمش ، زنهار این سودا مکن

 

عده ای از مردم دنیا را بر میگزینند و دل بدان خوش می کنند و

آخرت را فراموش می کنند

عده ای دیگر از مردم از دنیا دل می برند و آخرت را برمی گزینند

و اما کسانی هستند که دل ا ز هر دو جهان بریده و طالب

محبت خداوند هستند

 

عرضه کردم دو جهان بر دل کار افتاده

                             به جز از عشق تو باقی همه فانی دانست

 

بر خیز دلا که وقت کارست             جانرا هوس وصال یارست

زین اسفل السافلین برون آی             جایت چو حریم آن نگارست

تو گشته به چاه تن گرفتار              چشم دو جهان در انتظار است

از هر دو جهان فراغتی هست          آن را که به بزم وصل یارست

 

الهی

ترا آنکس بیند

که ترا در ازل دید

و وی ترا دید که :

دو گیتی او را ناپدید

و ترا او دید که نادیده پسندید

الهی

عنایت تو کوه است و فضل تو دریاست

کوه کی فرسود و دریا کی کاست ؟ 

عنایت تو کی جست و فضل تو کی واخواست ؟

پس شادی یکیست که دوست یکتاست .

 

منبع : کتاب معراج السعادة نوشته ملا احمد نراقی(ره)